تبليغاتX
dresses
روز وصل دوستداران یاد باد
لطفاَ از این پس به وبلاگ ستاره دیار مراجعه فرمائید

با سلام خدمت همه دوستان عزیز

چند ماهی است که در این وبلاگ فعالیت ندارم . میشه گفت تقریباْ این وبلاگ رو به وبلاگ های (ستاره دیار> مختص ستار و فقط بهروز  > مختص بهروز وثوقی) تفکیک کردم . و یه برنامه های دیگه ای هم واسه وبلاگ ستارگان دیار دارم که فعلاْ بماند . از این پس ستاری هاش بیان به وبلاگ ستارگان دیار:و بهروزی هاش بیان به وبلاگ فقط بهروز وثوقی تشریف بیاورند ولي بازم راحتترتون كنم بنده بيشترين فعاليتم در وبلاگ ستاره ديار > مختص ستاره . بیصبرانه منتظر تشریف فرمائیتان هستم .

ارادتمند شما بهروز یگانه

برای رفتن به وبلاگ های من بر روی آدر سهای زیر کلیک کنید

http://www.setareyediar.blogfa.com/

http://onlybehrouz.blogfa.com/

برای رفتن به وبلاگ رزمی پسرم علی آقا هم روی آدرس زیر کلیک کنید

http://toatonewkungfu.blogfa.com/

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/11/21ساعت 21:13 توسط بهروز یگانه |
من خدا را دیده ام "جاویدان"

 

 

در صليب و زنگ ناقوس کليسا


من خدا را ديده ام


در نهيب طور ده فرمان موسی


من خدا را ديده ام


در پيام ؟ زرتوشت اهورا


در قيام خاتم خوبان دنيا


من خدا را ديده ام


من خدا را ديده ام  من خدا را ديده ام

 

در طلوع صادق صبح سپيده


من خدا را ديده ام


در غروب آفتاب رنگ پريده


من خدا را ديده ام


در خطوط چهره اي زحمت کشيده


در نگاه پيرمردی کار ديده


من خدا را ديده ام


من خدا را ديده ام  من خدا را ديده ام

 

در نهاد شعر مولانا و حافظ


من خدا را ديده ام


در شبی در يک فضای عاشقانه


من خدا را ديده ام


همره هر لحظه از روح لطافت


پر کشيدن در فضايی عارفانه

 
من خدا را ديده ام


من خدا را ديده ام  من خدا را ديده ام

 

در زلال چشمه اي جوشيده از سنگ


من خدا را ديده ام


در پر پروانه اي زيبا و خوش رنگ

 
من خدا را ديده ام


در نوای زير و بم های يک آهنگ


سوز دل در نغمه مرغ شباهنگ


من خدا را ديده ام


من خدا را ديده ام  من خدا را ديده ام


من خدا را ديده ام  من خدا را ديده ام


من خدا را ديده ام

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/09/12ساعت 22:26 توسط بهروز یگانه |
"شمشير "

 

 شمشیر 

 

زخم شمشیر رفیق درمون نمیشه

عشق عاشق تو چشاش پنهون نمیشه

قلب من شیشه دل یارم ز سنگه

بوسه سنگ رو تن شیشه نمیشه

 

حرف تو حرف دله اما دو رنگه

صورتت گله ولی قلبت یه سنگه

حرف تو حرف دله اما دو رنگه

صورتت گله ولی قلبت یه سنگه

 

میرم من از اینجا میرم

من نمیخوام عاشق بمیرم

حیف که وقتی بر میگردی من خیلی پیرم

 

میرم من از اینجا میرم

من نمیخوام عاشق بمیرم

حیف که وقتی بر میگردی من خیلی پیرم

 

زخم شمشیر رفیق درمون نمیشه

عشق عاشق تو چشاش پنهون نمیشه

قلب من شیشه دل یارم ز سنگه

بوسه سنگ رو تن شیشه نمیشه

 

حرف تو حرف دله اما دو رنگه

صورتت گله ولی قلبت یه سنگه

 

حرف تو حرف دله اما دو رنگه

صورتت گله ولی قلبت یه سنگه

 

میرم من از اینجا میرم

من نمیخوام عاشق بمیرم

حیف که وقتی بر میگردی من خیلی پیرم

 

میرم من از اینجا میرم

من نمیخوام عاشق بمیرم

حیف که وقتی بر میگردی من خیلی پیرم

 

شعر از : امیدعلومی

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/09/12ساعت 11:7 توسط بهروز یگانه |
بت شکن "ستار"

 

 بت شكن 

                                 ای آمده با شعر   ای رفته با گریه

ای خط دلتنگی  از بغض تا گریه 

با من صبورانه سرکردی و ساختی

اما چه بی حاصل ! دردامونشناختی 

تا زندگی بوده قصه همین بوده

پشت سرخورشید شب درکمین بوده 

ما هردو بازیچه در بازی نیرنگ

قربانی یک بت ! سرتا به پا از سنگ

تو بت پرست اما ، من بت شکن بودم

باید که بت میمرد ، جاییکه من بودم 

بتخانه شد اما ، محراب عشق من!

فرمان بت این بود: "از عشق دل کندن!" 

بت را شکستم من!بتخانه شد خالی

با خود تو را هم برد آن کوچ پوشالی 

قربانی بت شد ایمان و پیوندم

من هم زجای خویش بتخانه راکندم 

اکنون نه بت مانده ، نه تو، نه فردایی

این بت شکن مانده ، با زخم تنهایی 

ای آمده با شعر ، ای رفته با گریه

ای خط دلتنگی ، از بغض تا گریه

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/09/11ساعت 20:8 توسط بهروز یگانه |
تحرير خلوت "بهروز يگانه" مدير وبلاگ ستارگان ديار

 

 سه چهارماهيه كه بدليلي از شهر خودم هجرت كردم

و در دياري دورتر با خانواده سه نفري ام بي هيچ آشنايي

 تنهاي تنها زندگي ميكنم . و يه بغض دائمي در گلو دارم

و يك دنيادرد در دلم .

مدتهاست خلوتهايم رو با نوشتن اينجور متن ها و شعر هايي

 با اين مزمون كه شايد كسي واسش تره هم خورد نكنه ميگذزونم .

خدا كنه هيچكس در هيچ جاي دنيا بدرد بي مهري و... من دچار نشه .

 

حالا كه غربت نشين شدم

 

ديگه شعر گفتن برام آسون شده

 

حالا كه در اوج حوادث ناگواري ام

 

حالا كه ديگر از اصالتم دورشدم

 

حالا كه نه مادري و نه همخوني برام باقي مونده

 

خودم قطعه و غزلي از شعر شدم

 

حالا كه بهترين حالاتم بغض سنگين سكوت شده

 

حالا كه ديگه مرگ را با آغوشي باز و رويي گشاده مي پذيرم

 

حالا كه ديگر از فرو ريختن در خودم واهمه اي ندارم

 

شعر گفتنم آسون شده

 

به آسوني يك تولد

 

به آسوني دل بستن به يك آشنا

 

حتي نا آشنا

 

با اينهمه فشار اندوه و رنج دروني

 

شايد مسخره باشد كه بگويم :

 

ديگه شعر نگفتن برام دشواره

 

آره ديگه اگه شعر نگم ميميرم

 

تحمل شعر نگفتن براي من

 

همچو وحشت جان دادن و قبول لحظه مرگ و وداع شده

 

با وجوديكه با اين اوضاع وخيم

 

دلخوشي به نوشتن هم ديوانگيست

 

با وجوديكه نوشتن هام هرگز به شعرو مثنوي شبيه نبوده و نيست

 

مينويسم تا شعر شود

 

مينويسم تا شوم

 

هرگز نمي نويسم كه شاعر شوم

 

شاعري ترسيم تصوير دردهاست

 

شاعري نهايت  درد و الم است

 

شاعري مرگ تدريجي خاموش است

 

شاعري علامت بزرگيست

 

شاعري در كمال سير كردن است

 

شاعري به وصال رسيدن خيال دل است

 

شاعري فهم و شعور سرشار شاعر است

 

شاعر درك مي كند

 

احساس دارد

 

مي فهمد

 

پس من شعر ميشوم كه شاعر مرا بفهمد

 

 تا تنها نمانم .

 

 

تحرير خلوت  بهروز يگانه

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/09/11ساعت 19:54 توسط بهروز یگانه |
نفرين دل "ستار و فردمنش"

 

بریز ای اشک ناکامی


بریز از بی سرانجامی


که نفرین دلی قلبی شکسته


پس این بی سرانجامی نشسته


دلم رنجیده از زخم زبون ها


به ظاهر مهربونی دیدن از نامهربون ها



بریز ای اشک ناکامی


بریز از بی سرانجامی


که نفرین دلی قلبی شکسته


پس این بی سرانجامی نشسته


که اه سینه سوز مهربونی


سر راه مرا از پیش بسته


دلم رنجیده از زخم زبون ها


به ظاهر مهربونی دیدن از نامهربون ها



خیال کردم یکی دلسوزمونه


برای گریه هام دل می سوزونه


خیال کردم یکی داره هوای کار ما رو


اگه موندیم تو این کار زمونه


دلم رنجیده از زخم زبون ها


به ظاهر مهربونی دیدن از نامهربون ها




بریز ای اشک ناکامی


بریز از بی سرانجامی


که نفرین دلی قلبی شکسته


پس این بی سرانجامی نشسته


که اه سینه سوز مهربونی


سر راه مرا از پیش بسته


دلم رنجیده از زخم زبون ها


به ظاهر مهربونی دیدن از نامهربون ها

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/09/11ساعت 19:6 توسط بهروز یگانه |
غریبه آشنا
 

خیلی عزیزی واسه من

ای که به قلبم جون دادی

وقتی اسیر شب بودم

صبح رو به من نشون دادی

کدوم غروب نشونی داد

شب از کدوم جاده بیای

از عاشقای رهگذر

نشونی منو بخوای

وقتی صدای من نبود 

کدوم صدا در تو نشست

کدوم ستاره پر کشید

تو چشمای تو نطفه بست

غریبه ای اما دلم برای تو پر می زنه

از شوق پیدا کردنت اسمتو فریاد می زنه

ای غریبه خوش اومدی به جشن ساده دلم

بیا که من به لحظه هات یه رنگ تازه می زنم

ای غریبه... 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                                باري تو كه خودت ميدوني بهترين بودي

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/09/11ساعت 18:1 توسط بهروز یگانه |
"حبیب" آلبوم "همراز" آهنگ "قصه مهربونی"
 

اي واي چي شد اون جوونيامون
اوم قصه مهربونيامون
اي واي مگه ما يکي نبوديم
ديوونه زندگي نبوديم

صداي گريه هاي
من و تو مي شنفتي
دلم شکست و اي واي
چرا يه آخ نگفتي
تو مثله يه لاله
يه قاصد از بهاري
تو خنده گرم
ترانه هاي بارون
تو به داد قلبم
چه مهربون رسيدي
واي از لب بومم
چه بي وفا پريدي
صداي گريه هاي
من و تو مي شنفتي
دلم شکست و اي واي
چرا يه آخ نگفتي
باز نگاهت اگه
عاشق و مستم
من چه کنم با غمت
واي خدايا نمي تونم
شب که مستي مياد
باز دل تنگم مي خواد
عاشقه چشمات بشم
واي خدايا نمي تونم
صداي گريه هاي
من و تو مي شنفتي
دلم شکست و اي واي
چرا يه آخ نگفتي
صداي گريه هاي
من و تو مي شنفتي
دلم شکست و اي واي
چرا يه آخ نگفتي
باز نگاهت اگه
عاشق و مستم
من چه کنم با غمت
واي خدايا نمي تونم
شب که مستي مياد
باز دل تنگم مي خواد
عاشقه چشمات بشم
واي خدايا نمي تونم
شب که مستي مياد
باز دل تنگم مي خواد
عاشقه چشمات بشم
واي خدايا نمي تونم
صداي گريه هاي
من و تو مي شنفتي
دلم شکست و اي واي
چرا يه آخ نگفتي
صداي گريه هاي
من و تو مي شنفتي
دلم شکست و اي واي
چرا يه آخ نگفتي
اي واي چي شد اون جوونيامون
اوم قصه مهربونيامون
اي واي مگه ما يکي نبوديم
ديوونه زندگي نبوديم

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/09/11ساعت 16:6 توسط بهروز یگانه |
بي همگان به سر شود بي تو به سر نميشود

 

بي همگان به سر شود بي تو به سر نشود

داغ تو دارد اين دلم جاي د گر نمي شود

بي تو براي شاعري واژه خبر نمي شود

بغض دوباره ديدن ات هست و بدر نمي شود

فكر رسيدن به تو فكررسيدن به من

از تو به خود رسيده ام اين كه سفر نمي شود

بي همگان به سر شود بي تو به سر نشود

داغ تو دارد اين دلم جاي د گر نمي شود

دلم اگر به دست تو به نيزه اي نشان شود

براي زخم نيزه ات سينه سپر نمي شود

صبوري و تحمل ات هميشه پشت شيشه ها

پنجره جز به بغض تو ابري و تر نمي شود

بي همگان به سر شود بي تو به سر نشود

داغ تو دارد اين دلم جاي د گر نمي شود

صبور خوب خانگي شريك ضجه هاي من

خنده ي خسته بودنم زنگ خطر نمي شود

حادثه ي يكي شدن حادثه يي ساده نبود

مرد تو جز تو از كسي زير و زبر نمي شود

بي همگان به سر شود بي تو به سر نشود

داغ تو دارد اين دلم جاي د گر نمي شود

به فكر سر سپردن ام به اعتماد شانه ات

گريه يي بخشايش من كه بي ثمر نمي شود

هميشگي ترين من لاله ي نازنين من

ا كه جز به رنگ تو دگر سحر نمي شود

بي همگان به سر شود بي تو به سر نشود

داغ تو دارد اين دلم جاي د گر نمي شود


+ نوشته شده در جمعه 1387/09/08ساعت 18:19 توسط بهروز یگانه |
"گل یخ" كوروش يغمايي
 
 
غم میون دوتا چشمون قشنگت لونـــــــــه کرده

شب تو موهای سیاهت،خونه کــــــــــــــــــــرده

دوتاچشمون سیـــــــــاهت،مثه شبهــــــای منه

سیاهیای دوچشمت،مثه لبهـــــــــــــــــــای منه

وقتی بغض از مژه هام پایین میاد،بارون میشـــه

سیل غم آبادیمــــــــــــــــــو ویرونـــــــــــــه کرده

وقتی بــــــا من میمونی تنهاییمو باد میبـــــــــره

دوتا چشمــــــــــــام بارون شبونــــــــــــــه کرده

بهــــــــــــار از دستـــــــــــــــــای من پر زدو رفت

گــــــــــــــــل یخ توی دلم جوونـــــــــــــــــه کرده

تو اتــــــــاقم دارم از تنهایـــــــــــی آتیش میگیرم 

ای شکوفــــــــــــــــه توی این زمونـــــــــــه کرده

چی بخونم؟جوونیم رفته،صدام رفته دیگــــــــــه!

گل یخ توی دلــــــــــــم جوونــــــــــــــــــــه کرده!

 

+ نوشته شده در جمعه 1387/09/08ساعت 18:11 توسط بهروز یگانه |
سقف "فرهاد"
 
تو فکــــر یک سقفــــــــــــم یک سقف بـــــی روزن

یک سقف پا برجــــــــــــــــــــــــــــا محکمتر از آهن

سقفی که تنپوش هـــــــــــــراس ما باشــــــــــــه

تو سردی شبهــــا لبـــــــــــــــــــاس ما باشــــــــه

سقفــــــــی اندازه قلب منــــــــــو تــــــــــــــــــــــو

واســــــــه لمس تپش دلـــــــــــــــــــــــــــــواپسی

برای شـــــــــــــــــرم لطیف آینـــــــــــــــــــــه هـــــا

واسـه پیچیدن بــــــــــــوی اطلســـــــــــــــــــــــــی

زیر این سقف با تو از گل از شب و ستـاره میگـــــم

از تو و از خواستن تو میگم و دوباره میگـــــــــــــــــم

زندگیمـــــــو زیر این سقف با تو اندازه میگیــــــــــرم

گم میشم تو معنی تــــــــــــــو معنی تـازه میگیــرم

سقفمون افسوس و افسوس تن ابـر آسمونــــــــه

یه افق یه بــــــی نهایت کمترین فـــــــــــــاصلمونه

زیر این سقف اگـــه باشـه میپیچه عطر تن تـــــــــو

لختــی پنجره هـاشو میپوشونه پیرهن تــــــــــــــــو

زیر این سقف خوبـه عطر خود فراموشــــی بپاشیم

آخر قصه بخوابیـــــــــــــم اول ترانــــــــــــــــه پاشیم

سقفمون افسوس و افسوس تن ابر آسمونـــــــــه

یه افق یه بی نهــــــایت کمترین فـــــــــــــاصلمونـه

 

farhad

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه 1387/09/08ساعت 18:9 توسط بهروز یگانه |
نسل بهاران "كوروش يغمايي "

 

یک شب گرم و تب آلـــــــــود

آمدی از شهــــــر بـــــــــــاران

ناگهان از هر جـــــــــــــــــوانه

گل برآمد چون بهـــــــــــــاران

ای تـــــــو از نسل بهـــــــاران

ای امیـــــــــــــد سبـــزه زاران

ای صدایت پاک و معصـــــــوم

چون سرود چشمه ســــاران

ای نگـاه تو همیشـــــــــــــــه

مثل دریــــــا بی کــــــــــــرانه

ای بلنـد گیســــــــــــــــــوانت

خوش درین شعـر شبـــــــانه

ای که نامت در زمــــــــــــــانه

گشته در خوبی فســــــــــانه

کـــــــرده اینــــک دردل مـــــن

آتش عشــــــــق تو خــــــــانه

ای که نــــــــــــامت بر لب من

معنی خـــــوب ســـــــــــرودن

خوش درین ایـــــــــــام عمرم

لحظه های با تـــــــــــــو بودن

 

koorosh

 

 

+ نوشته شده در جمعه 1387/09/08ساعت 18:5 توسط بهروز یگانه |
برگ
 

وقتیکه برگی رو زمین میفته

حس میکنم گریه بی صداشو

حس میکنم چی میگذره تو قلبش

وقتی میبینه مرگ لحظه هاشو

آخه منم یه برگ خشک و زردم!

که بی صدا یه عمره گریه کردم!

وقتی با چشمام میبینم که یک برگ

سیلی بی جا میخوره ازتگرگ

پا میذاره خزون به باغ دلم

باز کلاغا سرمیدن آوازمرگ

یخ میزنه تو سینه قلب خونم

آخه من از تبار این خزونم

وقتیکه پرپر میشه گل تو گلدون

خالی از کبوترا آسمون

حباب بغضم تو گلو میشکنه

ابر چشام دوباره میشه بارون

کبوتر دلم به فکر کوچه

برای من زندگی سردو پوچه

 

+ نوشته شده در جمعه 1387/09/08ساعت 18:1 توسط بهروز یگانه |
آغاز ترانه
 
 


در من هزار حرف نگفته
هزار درد نهفته
هزاران هزار دریا هر لحظه در تپیدن و طغیانند
در من هزار آهوی تشنه
در خشکسال دشت پریشانند
در من پرندگان مهاجر
ترانه های سفر را
در باغ های سوخته می خوانند
با من که در بهار خزانم قصه های فراوانی ست
با من که زخم های فراوانی
بر گرده ام به طعنه دهان باز کرده اند
هر قصه یک ترانه
هر ترانه خاطره ای دیگر
هر عشق یک ترانه ی بیدار است
در خامشی حضورم ، حرف مرا بفهم
یا برای عشق ، زبانی تازه پیدا کن
تا درد مشترک
زبان مشترکمان باشد
حرف مرا بفهم و مرابشنو
این من نه ،‌ آن من دیگر
آنکس که پنجره ی چشم های من او را
کهنه ترین قاب است
از پشت پنجره ی زندان
حرف مرا بفهم
که فریاد تمامی زندانیان
در تمامی اعصار است
در گیر و دار قتل عام کبوترها
در سوگ شاخه های تکه تکه ی زیتون
وقتی که از دل جوان ترین جوانه های عاشق باغ ماه
بر مسلخ همیشگی انسان
در لحظه ی شکفتن فریاد
باران سرخی از ستاره سرازیر است
آن سان که هر ستاره دلیل شرمساری خورشید های بسیاری
از برآمدنشان است
تو گریه می کنی
از عمق آشنای جنگل چشمانت
از عمق جنگلی که در آن پاییز ، در غروب به بغض نشسته
باران بی دریغ اشک تو می بارد
تا عطر خیس جنگل پاییز
در من هوای گریه برانگیزد
آنگاه از چشم ذهن من
شعری بسان گریه فرو ریزد
من شعر می نویسم
تو با ترانه های عاشق من ، عاشق
تو با ترانه های تشنه ی من دریا
بر پنج خط ساز سفر ،‌ زخمه می شوی
تو گریه می کنی
تو لحظه های شعر مرا ،‌ در خویش تجربه کرده
یعنی مرا در بدترین و بهترین دقایق بودن تکرار می کنی
یا با ترانآهای من بر لب
به رویا رویی جلادان به مسلخ خویش می شتابی
یعنی که با منی
دیروز
امروز
تا هنوز و همیشه
ایا زبان متشرک این نیست ؟
آن زبان تازه که می گفتم ؟
ایا زبان مشترک این نیست ؟

اردلان سرافراز

در خشکسال دشت پریشانند
در من پرندگان مهاجر
ترانه های سفر را
در باغ های سوخته می خوانند
با من که در بهار خزانم قصه های فراوانی ست
با من که زخم های فراوانی
بر گرده ام به طعنه دهان باز کرده اند
هر قصه یک ترانه
هر ترانه خاطره ای دیگر
هر عشق یک ترانه ی بیدار است
در خامشی حضورم ، حرف مرا بفهم
یا برای عشق ، زبانی تازه پیدا کن
تا درد مشترک
زبان مشترکمان باشد
حرف مرا بفهم و مرابشنو
این من نه ،‌ آن من دیگر
آنکس که پنجره ی چشم های من او را
کهنه ترین قاب است
از پشت پنجره ی زندان
حرف مرا بفهم
که فریاد تمامی زندانیان
در تمامی اعصار است
در گیر و دار قتل عام کبوترها
در سوگ شاخه های تکه تکه ی زیتون
وقتی که از دل جوان ترین جوانه های عاشق باغ ماه
بر مسلخ همیشگی انسان
در لحظه ی شکفتن فریاد
باران سرخی از ستاره سرازیر است
آن سان که هر ستاره دلیل شرمساری خورشید های بسیاری
از برآمدنشان است
تو گریه می کنی
از عمق آشنای جنگل چشمانت
از عمق جنگلی که در آن پاییز ، در غروب به بغض نشسته
باران بی دریغ اشک تو می بارد
تا عطر خیس جنگل پاییز
در من هوای گریه برانگیزد
آنگاه از چشم ذهن من
شعری بسان گریه فرو ریزد
من شعر می نویسم
تو با ترانه های عاشق من ، عاشق
تو با ترانه های تشنه ی من دریا
بر پنج خط ساز سفر ،‌ زخمه می شوی
تو گریه می کنی
تو لحظه های شعر مرا ،‌ در خویش تجربه کرده
یعنی مرا در بدترین و بهترین دقایق بودن تکرار می کنی
یا با ترانآهای من بر لب
به رویا رویی جلادان به مسلخ خویش می شتابی
یعنی که با منی
دیروز
امروز
تا هنوز و همیشه
ایا زبان متشرک این نیست ؟
آن زبان تازه که می گفتم ؟
ایا زبان مشترک این نیست ؟

 
 
+ نوشته شده در جمعه 1387/09/08ساعت 17:48 توسط بهروز یگانه |
آیینه

 

می‌بینم صورتمـــــــــــو تو آینـــــــــــــــــه،


با لبی خستــــــــــــه می‌پرسم از خودم:


این غریبه کیه؟از من چی می‌خــــــــواد؟


اون به من یا من به اون خیره شـــــــدم؟



باورم نمی‌شه هر چی می‌بینــــــــــــم،


چشامو یه لحظـــــــــــه رو هم می‌ذارم،


به خـــــــــــــودم می‌گم که این صورتکه!


می‌تونــــــــــــــــــم از صورتم ورش دارم!



می‌کشم دستمو روی صورتــــــــــــــــــم


هر چی باید بدونم دستم می‌گـــــــــــــه


منو توی آینـــــــــــــــــه نشون مــــــی‌ده


می‌گه این تویی !نه هیــــــچ کس دیگه!



جای پاهــــــــای تموم قصه‌هـــــــــــــــــا،


رنگ غربت تو تمــــــــوم لحظــــــــــــه‌ها،


مونده روی صورتت تـــــــــــــــــــــا بدونی


حالا امروز چی ازت مونده به جـــــــــــــا!



*

آینه می‌گه تو همونی که یـــــــــــــــه روز


می‌خواستی خورشیدو با دست بگیری،


ولی امروز شهر شب خونه‌ت شــــــــده،


داری بی‌صــــــــــــــدا تو قلبت می‌میری!



می‌شکنم آینــــــــــــــــــــــــه رو تا دوباره


نخواد از گذشته‌ها حرف بزنـــــــــــــــــــه!


آینه می‌شکنه هزار تيکه می‌شـــــــــــه،


اما باز تو هر تيکه‌ش عکس منـــــــــــــه!



عکسا با دهن‌کجی بهــــــــــــم می‌گن:


چشم امید و ببر از آسمـــــــــــــــــــــون!


روزا با هم دیگه فرقـــــــــــــــــــی ندارن،


بوی کهنگــــــــــــــی می‌دن تمومشون!

 

 

+ نوشته شده در جمعه 1387/09/08ساعت 17:39 توسط بهروز یگانه |
ستار " آیینه بندان" "آرزو دارم که مرگت را ببینم"
 

 

آرزو دارم که مرگت را ببینم   

 بر مزارت دسته های گل بچینم 

   آرزو دارم ببینم پر گناهی 

مرده ای در دوزخی و رو سیاهی

جای اینکه عاشق زار تو باشم

آرزو دارم عزا دار تو باشم 

 بهتر از هر عاشقی نازت کشیدم 

  در عوض نامردیمها  از تو دیدم

 هر کجایی راه خوشبختی نیابی

راحت و بی دغدغه هرگز نخوابی 

 هر کجایی آب خوش هر گز ننوشی

یا لباس آفیت هر گز نپوشی 

ای چپاولگر تو ای وحشی تر از ببر

وحشیانه هم بمیری گر کنی صبر

عاشقم کردی و رفتی از کنارم

رنگ پاییزی کشیدی بر بهارم

ای پری و انس و جن با تو همه قهر

مرگ تو آیینه بندان می کند شهر

   جای اینکه عاشق زار تو باشم

 آرزو دارم عزا دار تو باشم

 

 

+ نوشته شده در جمعه 1387/09/08ساعت 17:37 توسط بهروز یگانه |
با من از عشق بگو

 

 

با من از عشق بگو

ای کاش آهنگ محبت بودم و برایت آهنگ عشق را می سرودم

ای کاش قطره اشک بودم از چشمهایت جاری می گشتم در لبانت جان می گرفتم

و در آخر گونه هایت جان می دادم ولی افسوس که نه آهنگ هستم و نه اشک....

چشمهای پر مهرت , ولی هر چه هستم حقیرتم و تا آخرین قطره خون دوستت دارم

صدایت می زنم گوش بده قلبم صدایت می زند

 

شب گرداگردم حصار کشیده است

 

و من به تو نگاه می کنم

 

  از پنجره دلم به ستاره هایت نگاه می کنم

 

  چرا که هر ستاره افتابی است

    

من افتاب را باور دارم

 

من دریا را باور دارم

 

چشم های تو سر چشمه دریاهاست

 

+ نوشته شده در جمعه 1387/09/08ساعت 17:31 توسط بهروز یگانه |
آرزو

 

آرزو

 

دختران شهر

به روستا فکر می کنند

دختران روستا

در آرزوی شهر میمیرند

مردان کوچک

به آسایش مردان بزرگ فکر می کنند .

مردان بزرگ

در آرزوی آرامش مردان کوچک میمیرند .

کدام پل

در کجای جهان

شکسته است

که هیچکس به خانه اش نمی رسد

 

+ نوشته شده در جمعه 1387/09/08ساعت 17:27 توسط بهروز یگانه |
بیوگرافی بهروز وثوقی
 

 
 
بیوگرافی بهروز وثوقی

 
 

نام اصلی: خلیل

نام خانوادگی اصلی: وثوقی

 ......................................  

تاریخ تولد: 1316

محل تولد: تهران

ملیت: ایران

 

......................................

بیوگرافی

- فعالیت در زمینه دوبله (1337)

- فعالیت در زمینه تئاتر (1356)

- مهاجرت به آمریکا (1359)

شاید نزدیک به یازده سال زمان لازم بود تا بهروز وثوقی کشف شود. او از سال 1337 با بازی در فیلم طوفان در شهر ما به سینما‌ آمد و تا سال 1347 در نقشهای متفاوت اما نچندان پررنگی ظاهر شد. انتخاب او برای بازی در فیلم قیصر توسط مسعود کیمیایی کافی بود تا نام بهروز وثوقی زبانزد خاص و عام شود. نقش آفرینی تحسین برانگیز بهروز وثوقی در قیصر پس از سالها توانست بت فردین را شکسته و چهره اواخر دهه چهل و نیمه اول دهه پنجاه سینمای ایران شود.

بهروز وثوقی بازیهای ماندگار و متفاوت بسیاری در کارنامه هنری دارد:

قیصر، طوقی، داش آکل، تنگسیر، بلوچ، بت و ...

بازی تحسین برانگیز و خارق العاده بهروز وثوقی در فیلمهای گوزنها (مسعود کیمیایی، 1354) و سوته دلان (علی حاتمی) برای همیشه در تاریخ سینمای ایران به یادگار ماند.

وثوقی در سال 1359 ایران را برای همیشه ترک کرد. او خارج از ایران در فیلمهایی هم بازی کرد.

همکاری بهروز وثوقی و مسعود کیمیایی در هفت فیلم، هفت بازی بشدت متفاوت در کارنامه وثوقی بر جای گذاشت.  

بخشی از فیلم شناسی:

1357  نفس بریده ( سیروس الوند )  [بازیگر]

1356  سوته دلان ( علی حاتمی )  [بازیگر]

1355  ماه عسل ( فریدون گله )  [بازیگر]

1355  بت ( ایرج قادری )  [بازیگر]

1355  نازنین ( علیرضا داودنژاد )  [بازیگر]

1355  ملکوت ( خسرو هریتاش )  [بازیگر]

1354  کندو ( فریدون گله )  [بازیگر]

1354  گوزن ها ( مسعود کیمیایی )  [بازیگر]

1353  ممل آمریکایی ( شاپور قریب )  [بازیگر]

1353  همسفر ( مسعود اسدالهی )  [بازیگر]

1352  تنگسیر ( امیر نادری )  [بازیگر]

1352  خاک ( مسعود کیمیایی )  [بازیگر]

1352  نفرین ( ناصر تقوایی )  [بازیگر]

1351  بلوچ ( مسعود کیمیایی )  [بازیگر]

1350  داش آکل ( مسعود کیمیایی )  [بازیگر]

1350  رشید ( پرویز نوری )  [بازیگر]

1350  فرار از تله ( جلال مقدم )  [بازیگر]

1349  لیلی و مجنون ( سیامک یاسمی )  [بازیگر]

1349  طوقی ( علی حاتمی )  [بازیگر]

1349  رضا موتوری ( مسعود کیمیایی )  [بازیگر]

1348  قیصر ( مسعود کیمیایی )  [بازیگر]

1348  دنیای آبی ( صابر رهبر )  [بازیگر]

1347  بیگانه بیا ( مسعود کیمیایی )  [بازیگر]

1347  تنگه اژدها ( سیامک یاسمی )  [بازیگر]

1346  دالاهو ( سیامک یاسمی )  [بازیگر]

1346  زنی به نام شراب ( امیر شروان )  [بازیگر]

1345  هاشم خان ( محمد زرین دست )  [بازیگر]

1345  خداحافظ تهران ( ساموئل خاچیکیان )  [بازیگر]

1343  لذت گناه ( سیامک یاسمی )  [بازیگر]

1340  صد کیلو داماد ( عباس شباویز )  [بازیگر]

1337  طوفان در شهر ما ( ساموئل خاچیکیان )  [بازیگر]

جوایز و انتخابها

>>  برنده مجسمه سپاس بهترین بازیگر نقش اول مرد (رضا موتوری)

[ دوره 3 جشنواره سپاس (مسابقه) - سال 1350 ]

...............................................................

>>  برنده مجسمه سپاس بهترین بازیگر نقش اول مرد (قیصر)

[ دوره 2 جشنواره سپاس (مسابقه) - سال 1349 ]

................................................................

>>  برنده بز بال دار بهترین بازیگر مرد (گوزن ها)

[ دوره 3 جشنواره جهانی فیلم تهران (مسابقه) - سال 1353 ]

 

>>  روبیک منصوری (بازیگران،تدوین،صدا،عنوان بندی،موسیقی،) (در 17 فیلم ) ==>

>>  جلال پیشوائیان (بازیگران،) (در 13 فیلم ) ==>

>>  اسفندیار منفردزاده () (در 9 فیلم ) ==>

>>  نعمت حقیقی (صحنه و لباس،فیلمبرداری،فیلمنامه،) (در 8 فیلم ) ==>

>>  مسعود کیمیایی (تدوین،تهیه و تولید،صحنه و لباس،عنوان بندی،فیلمنامه،کارگردانی،)

 (در 8 فیلم ) ==>

>>  چنگیز جلیلوند () (در 7 فیلم ) ==>

>>  واروژان () (در 7 فیلم ) ==>

>>  بهمن مفید (بازیگران،دوبله،) (در 6 فیلم ) ==>

>>  نادره (بازیگران،) (در 6 فیلم ) ==>

>>  علی عباسی () (در 6 فیلم ) ==>

>>  مهدی رجاییان (تدوین،صدا،عنوان بندی،موسیقی،) (در 5 فیلم ) ==>

>>  شهرزاد (در 5 فیلم ) ==>

>>  پروین سلیمانی (بازیگران،)(در 5 فیلم ) ==>

>>  ولی الله خاکدان (جلوه های ویژه،صحنه و لباس،) (در 5 فیلم ) ==>

>>  اکبر خواجوی () (در 5 فیلم ) ==>

>>  ناصر ملک مطیعی (بازیگران،) (در 5 فیلم ) ==>

>>  نصرت‌الله کنی (تدوین،فیلمبرداری،) (در 5 فیلم ) ==>

>>  مهدی مصیبی () (در 5 فیلم ) ==>

>>  حسن مصیبی (تدوین،صدا،موسیقی،) (در 4 فیلم ) ==>

>>  امیر نادری ()(در 4 فیلم ) ==>

>>  عباس ناظری (بازیگران،) (در 4 فیلم ) ==>

>>  احمد احمدپور (صدا،) (در 4 فیلم ) ==>

>>  سیامک یاسمی () (در 4 فیلم ) ==>

>>  جعفر اکبری () (در 4 فیلم ) ==>

>>  میرمحمد تجدد (بازیگران،) (در 4 فیلم ) ==>

>>  جمشید مشایخی (بازیگران،) (در 4 فیلم ) ==>

>>  گوگوش () (در 4 فیلم ) ==>

>>  عبدالله اسکندری (تهیه و تولید،فیلمنامه،چهره پردازی،) (در 4 فیلم ) ==>

>>  خانی (فیلمنامه،) (در 4 فیلم ) ==>

>>  تقی ظهوری () (در 4 فیلم ) ==>

 

 



+ نوشته شده در جمعه 1387/09/08ساعت 14:43 توسط بهروز یگانه |
دنیل کریگ مامور 007 در کوانتوم ، کازینو رویال و ...

 

 

 سلاطین خیابان

فیلم‌های غیرانگلیسی زبان این هفته فرصت خوبی برای اكران گسترده پیدا كرده‌اند. از فیلم‌های معرفی شده در این ستون دو فیلم هندی، یكی فرانسوی و دیگری محصول انگلستان است و اگر به آنها آثار معرفی‌نشده‌ای مثل فیلم هندی «دوستی» و فیلم آلمانی «خانه زیبایان خفته» را نیز اضافه كنیم متوجه می‌شویم كه سهم فیلم‌های آمریكایی که از فردا اکران آنها آغاز می‌شود به فیلم مستقل «دوك‌ها»، یكی دو محصول مشترك و مستندی به نام «ما جادوگر هستیم» درباره طرفداران پر و پاقرص هری‌پاتر كه برای خود خرده فرهنگ خاصی به‌وجود آورده‌اند، محدود شده است.

تسكین ناچیز                                 Quantum of Solace


«باند، جیمز باند!» مشهورترین مامور سازمان جاسوسی انگلستان به روی پرده سینما بازگشته است. بیست و دومین فیلم جیمز باند و دومین نقش‌آفرینی دنیل كریگ در نقش مامور 007 بعد از «كازینو رویال» (2006) كه با بودجه 230 میلیون دلار تولید شده، اكشن بی‌وقفه‌ای است در زمان 106 دقیقه كه داستان آن درست یك ساعت بعد از وقایع «كازینو رویال» آغاز می‌شود. باند در پی علت قتل محبوبش به تشكیلاتی موسوم به «كوانتوم» می‌رسد و از ایتالیا تا هائیتی، بولیوی، اتریش و روسیه را زیر پا می‌گذارد تا نقشه‌های این گروه و رهبر خبیث‌شان برای دستیابی به منابع متنوع انرژی را خنثی كند. متیو آمالریك، الگا كوریلنكو، جما آترتون، جودی دنچ، جفری رایت و جانكارلو جانینی در این محصول مشترك آمریكا و انگلستان كه به زبان‌های انگلیسی، ایتالیایی و اسپانیایی صحبت می‌شود، بازی می‌كنند. باند بیست و سوم در سال 2010 ساخته خواهد شد.


اسلومداگ میلیونر                                      Slumdog Millionaire


فیلم منتخب تماشاگران جشنواره تورنتو 2008 به كارگردانی دنی بویل («قطار بازی»، «آفتاب») اقتباسی است از رمان پرفروشی با عنوان «سین جیم» به قلم ویكاس سواروپ كه داستان آن در زاغه‌های بمبئی هندوستان می‌گذرد. پسری كه در خیابان‌ها بزرگ شده برای آن در مسابقه‌ای تلویزیونی شركت می‌كند كه دوستش او را در تلویزیون ببیند. او برنده جایزه بزرگی می‌شود اما چیزی نمی‌گذرد كه به كلاهبرداری متهم می‌شود. دو پاتل، مادور میتال، فریدا پینتو، آنیل كاپور و عرفان خان در این فیلم 120 دقیقه‌ای كه به علت خشونت و صحنه‌های هولناكش درجه R گرفته و بعد از نمایش در چندین جشنواره مانند تلوراید و لندن به‌عنوان یكی از بخت‌های دریافت جایزه اسكار مطرح شده، بازی می‌كنند. فیلم محصول مشترك آمریكا و انگلستان و زبان گفتاری آن انگلیسی و هیندی است.


رومئو كنار جاده  

                                        
این انیمیشن محصول مشترك هندوستان و آمریكا را جوگال هانسراج نوشته و كارگردانی كرده است. «رومئو كنار جاده» محصول 2008 شركت «یاش راج فیلمز» شباهت‌هایی به فیلم زنده «بورلی هیلز چی‌هواهوا» دارد. توله سگ ثروتمند و آداب‌دانی در خیابان‌های شهر بمبئی گم می‌شود و گذارش به نقاطی می‌افتد كه هرگز تصورش را نمی‌كرده و با شخصیت‌های ترسناك و عجیب و غریبی روبه‌رو می‌شود كه امكان دیدن آنها را تاكنون نداشته است. سیف علی‌خان، كارینا كاپور، جاوید جعفری، طناز ایرانی و سورش منون از جمله صداپیشگان این انیمیشن كامپیوتری هستند كه به زبان هیندی تولید شده است.


دوك‌ها                                                              The Dukes   

   
گروه موسیقی دو نفره «دوك‌ها» كه در نوجوانی بسیار پرطرفدار و موفق بوده‌اند (چز پالیمنتری و رابرت داوی) حالا كه به میانسالی رسیده‌اند باید برای بقا با چنگ و دندان بجنگند. مدیر گروه آنها (پیتر باگدانویچ) تلاش می‌كند به هر نحو كه شده كاری برای آنها جور كند و سرانجام كاری دست و پا می‌كند كه فقط مایه سرشكستگی و سرخوردگی بیشتر این دو نفر می‌شود اما همین شكست باعث می‌شود آنها خودشان را بهتر بشناسند. رابرت داوی نویسنده و كارگردان این فیلم محصول 2007 - كه در چند جشنواره كوچك قاره آمریكا جوایزی نیز برده- هست. درجه‌بندی فیلم PG-13 و زمان نمایش آن 96 دقیقه است.


قصه كریسمس                           (A Christmas Tale (Un conte de Noel


نامزد نخل طلایی جشنواره كن 2008، فیلمی فرانسوی به كارگردانی آرنو دپلشن، داستان خانواده‌ای را می‌گوید كه ارتباط میان اعضای آن مخدوش شده است و جشن كریسمس فرصتی برای به هم پیوستن سه عضو جوان‌تر این خانواده و رسیدن به سازش را فراهم می‌آورد. فیلمنامه را آرنو دپلشن همراه با امانوئل بوردیو نوشته است و كاترین دونوو، ژان پل روسیلیون، متیو آمالریك، ملویل پوپو، امانوئل دووس، كیارا ماسترویانی و هیپولیت ژیراردو در آن بازی می‌كنند. منتقدان از هدر رفتن این همه بازیگران با استعداد در یک فیلم طولانی و خسته کننده،گله کرده‌اند. زمان نمایش این فیلم 150 دقیقه است.

 =====================================

          مامور 007 در فیلم آنتونیونی

ریچارد کورلیس: فیلم‌های جیمز باند تمایل دارند به سبک همیشگی‌شان به قصه‌های یان فلمینگ وفادار بمانند که باعث و بانی تولید این مجموعه فیلم‌ها بوده‌اند. اما فلمینگ قبل از مرگش در سال 1964 تنها 12 رمان جیمز باندی و هشت داستان کوتاه نوشت که در آن زمان تنها دو فیلم از مجموعه فیلم‌ها به نمایش درآمده بود و کسی چنین رویایی در سر نداشت که در طول 46 سال تعداد فیلم‌های جیمز باید به 22 فیلم «رسمی» برسد (دو فیلم جیمز باندی خلاف قاعده هم تولید شده است.

یکی نسخه کمدی «کازینو رویال» در سال 1967 که نباید با فیلمی که سال قبل به نمایش درآمد اشتباه شود و دیگری پروژه شون‌کانری در سال 1983 با نام «دیگر هرگز نگو هرگز»). اما این بار محافظان شعله پرحرارت 007 به سراغ عنوان یکی از داستان‌های کوتاه فلمینگ رفته‌اند که ظاهرا به جای اینکه مناسب یک اکشن ماجرامحور باشد بیشتر به درد یکی از فیلم‌های آنتونیونی می‌خورد! خوانندگان این یادداشت به یاد می‌آورند که «کازینو رویال» در سال 2006 بازگشتی آگاهانه به شمایل یک مامور جوان بود که با اولین ماموریت بزرگش دست و پنجه نرم می‌کند. همان ماموری که چندین و چند شخصیت شرور خارجی را از دور خارج می‌کند و دلباخته وسپر لیند می‌شود؛ دختری که اسمش یادآور آلمان‌غربی و جناسی است که فلمینگ معمولا برای اسامی دختر‌های فیلم‌های جیمز باند انتخاب می‌کرد (اشاره به تشابه تلفظ میان وسپر لیند و West Berlin.م). جیمز باند در «کازینو رویال» با کژفهمی انگیزه‌های وسپر زمینه ساز مرگ وی می‌شد و به همین دلیل خود را سرزنش می‌کرد. «تسکین ناچیز» به لحاظ زمانی درست یک ساعت بعد از پایان «کازینو رویال» شروع می‌شود.

نسخه سال 2006 با مدت زمان دو ساعت و بیست‌و‌چهار دقیقه طولانی‌ترین قسمت این مجموعه بود و نسخه جدید که اولین فیلم واقعا دنباله‌ای جیمز باند به شمار می‌رود با مدت زمان یک ساعت و 46 دقیقه کوتاه‌ترین قسمت مجموعه محسوب می‌شود با این حال برای دنده عوض کردن و سرعت بخشیدن به ریتم خود از هیچ فرصتی صرف‌نظر نمی‌کند. فیلم با صحنه تعقیب و گریزی آغاز می‌شود که در آن یک کاروان اتومبیل مشغول تعقیب جیمز باندی هستند که سوار بر استون مارتین خود در جاده‌ای کوهستانی خارج از سی‌ینا در ایتالیا در حال گذر از یک پیچ تند است. باند در همین صحنه بی‌توجه به تجهیزات نظامی شخصیت‌های منفی با تکیه بر مهارت رانندگی خود و با علم به اینکه در مجموعه فیلم‌های جیمز باند قهرمان هرگز در همان ابتدای داستان کشته نمی‌شود به پیروزی می‌رسد و نجات می‌یابد در نهایت با یک دور 360 درجه - و شاید حتی دور 720 درجه همراه با یک تدوین نمایشی که به سختی می‌توان توضیحش داد - خود را به رئیسش جودی دنچ می‌رساند. در دیدگاه فلمینگ شخصیت‌های شروری که در برابر جیمر باند قد علم می‌کردند اشراف‌زاده‌هایی اروپایی بودند که کارشان با هویت ملی و تسخیر جهان پیوند می‌خورد و «تسکین ناچیز» هم تصور کهنه را دستمایه خود قرار داده است. کارگردان فیلم مارک فارستر که با فیلم‌های ظاهر فریب و غلط‌‌اندازی مانند «در جست‌وجوی ناکجاآباد»، «عجیب‌تر از قصه» و «بادبادک‌باز» به عنوان یک فیلمساز خانه هنری شهرت یافته است در «تسکین ناچیز» ثابت می‌کند که در کارگردانی یک فیلم اکشن پر‌زرق‌و‌برق و پرانرژی هم توانایی‌ بالقوه‌ای دارد. فیلم‌های جیمز باند الزاماتی همراه خود می‌آورند که بارهاوبارها در صحنه‌های مختلف‌ فیلم‌ها تقلید شده است و به همین دلیل هنگام تماشای یک صحنه تمامی آنها به ذهن‌تان خطور می‌کند.

«تسکین ناچیز» هم به عنوان یکی از فیلم‌های همین مجموعه از این الزامات بی‌بهره نبوده است و نویسندگان فیلمنامه این فیلم، پل هگیس، نیل پرویس و رابرت وید (که هر سه در «کازینو رویال» هم دستی داشته‌اند) وامدار و و بیانگر آنها بوده‌اند. به همین دلیل در فیلم حاضر گه‌گاه به صورت همزمان رگه‌هایی از «مردی که زیاد می‌دانست» آلفرد هیچکاک و «داستان پلیس» جکی چان خودنمایی می‌کند و پای مامور مخفی محبوب‌مان و اهداف وی به کشورهایی مانند ایتالیا، انگلستان استرالیا، هائیتی و بولیوی هم باز می‌شود تا «تسکین ناچیز» خاطره فیلم‌هایی مانند «سیریانا»، «یک مشت دروغ» و دیگر فیلم‌هایی جاسوسی را در ذهن‌تان زنده کند که گرفتار بی‌قراری جغرافیایی هستند.

گفت و گو با مارک فارسترکارگردان فیلم «تسکین ناچیز»

دیگر هرگز نگو هرگز

جفری مك‌ناب / ترجمه: یحیی نطنزی

 

با مارک فارستر در حالی قبل از رونمایی بیست و دومین فیلم جیمزباند «تسکین ناچیز»‌در 31 اکتبر در لندن به گفت‌وگو نشستم که کاملا بی‌رمق به نظر می‌آمد. فارستر در تابستان سال 2007 نام خود را به عنوان کارگردان این فیلم ثبت کرد به همین دلیل بیش از یک سال برای کارگردانی یک فیلم جیمزباندی با همه حواشی و جنجال‌هایش وقت داشت. از او پرسیدم که چگونه به همین آسانی به «خانواده» باند راه یافت و او هم جواب داد از همان ابتدا برای کارگردانی چنین فیلمی بی‌میل بوده است: «یکی از چیزهایی که باعث شد پاسخ مثبت بدهم این بود که می‌توانستم تمامی افراد «خانواده»ام را همراه داشته باشم. در این فیلم تمامی همکارانم را کنار هم جمع کردم».

رابرت شیفر فیلمبردار و مت چیزِ تدوینگر جزء همان کسانی به شمار می‌آمدند که قبلا هم با فارستر همکاری کرده بودند. فارستر می‌گوید: «برایم مهم بود که می‌توانستم فیلمی متعلق به خودم بسازم که سر و شکل مشخصی داشته باشد و با آثار قبلی‌ام هم ارتباط برقرار کند». وی ادامه می‌دهد: «دلیل دیگری که برای کارگردانی این فیلم داشتم پی بردن به این نکته بود که باند به عنوان شخصیت از احساسات سرکوب شده رنج می‌برد. این ویژگی شخصیتی به نظرم جذاب آمد و البته با آثار قبلی‌ام هم بی‌ربط نبود. با خودم فکر کردم پرداختن به این ویژگی می‌تواند یک تجربه جذاب باشد؛ به علاوه به عنوان کارگردانی که در یک قلمرو سیاسی گرفتار سانسور فزاینده و سفت و سخت کار می‌کند می‌توانستم فیلمی کارگردانی کنم که در آن با زیرکی به امور اساسی پرداخته می‌شود».
وقتی مارک فارستر به این پروژه پیوست، پای فیلمنامه‌ای به قلم نیل پرویس و رابرت وید در میان بود که به سفارش تهیه‌کنندگانی به نام باربارا براكولی و مایکل جی. ویلسون از شرکت « Eon Productions» نوشته شده بود. همزمان با ورود فارستر، پل هگیس هم که در پروژه قبلی جیمز باند «کازینو رویال» مشارکت داشت به گروه پیوست. کارگردان «تسکین ناچیز» در این باره توضیح می‌دهد: «پل علاوه بر اینکه یک پیش‌نویس به ما داد، دستی به سر و روی فیلمنامه هم کشید اما تا حد زیادی درگیر تولید فیلم خودش بود (در دره الاه) و همان اول کار فهمیدم هرگز نمی‌تواند قبل از شروع اعتصاب نویسندگان پیش‌نویس کاملی به دستمان برساند. به همین دلیل دنیل (کریگ) و خودم به تنهایی به سر و سامان دادن به سرگذشت شخصیت‌ها مشغول شدیم».

تولید «تسکین ناچیز» به عنوان فیلمی محصول دو شرکت مترو گلدوین مه‌یر و سونی در ژانویه 2008 شروع شد (البته گروه دوم فیلمبرداری کارشان را از تابستان 2007 آغاز کرده بودند). فارستر می‌دانست چاره‌ای ندارد جز اینکه فیلمش را برای نمایش در اواخر پاییز آماده کند.
کارگردان ادامه می‌دهد: «کار دشواری پیش رویمان بود. چون زمان آزمایش از پیش تعیین شده بود زمان بسیار محدودی برای مرحله پس‌تولید در اختیار نداشتم. واقعیت این است که وقتی فیلمبرداری را شروع کردیم هنوز به فیلمنامه کاملی نرسیده بودیم و صرفاً با نکات کلیدی کارمان را پیش می‌بردیم. هرگز به داستانی نرسیدم که بتوانم 100 درصد به آن اعتماد کنم و احساس خوبی نسبت به آن داشته باشم. وقتی با اعتصاب نویسندگان مواجه شدیم مطمئن بودم که در ماه آوریل داستان‌مان ته می‌کشد.

در نهایت در فوریه نویسنده دیگری به نام جاش زیتانر را به گروه ملحق کردم تا کمی فیلمنامه را سر و سامان دهد و ایده‌های من،‌ دنیل و خودش را بازنویسی کند».
کارگردان اضافه می‌کند چالش دیگر پیش رویش موفقیت فوق‌العاده «کازینو رویال» و بالا رفتن سطح توقعات بوده است: «افراد بسیاری عاشق آن فیلم شدند. تکرار موفقیت «کازینو رویال» در «تسکین ناچیز» و کم نیاوردن فیلم جدید از فیلم قبلی هم فشار مضاعفی بر من وارد کرد». «تسکین ناچیز» قطعا یکی از معدود فیلم‌های جیمزباندی است که زیرمتنی زیست محیطی را دستمایه خود قرار می‌دهد. متیو آمالریک شخصیت شرور فیلم رئیس سازمانی به نام «سرزمین سبز» است. فارستر در این زمینه می‌گوید: «به پل هگیس گفتم می‌خواهم جیمز باند در فیلم جدید کسی باشد که به محیط زیست توجه نشان می‌دهد و از این منظر به جهان نگاه می‌کند. بی‌خطر بودن برای محیط‌زیست خیلی مد شده است و حتی شرکت‌ها و بنگاه‌های بزرگی مانند شل و شورون این روزها می‌گویند: «ببینید ما چقدر سبز هستیم!» در حالی که با استفاده از همین شعار خود را ثروتمندتر می‌کنند».

فارستر خاطرنشان می‌کند که شخصیت‌های شرور فیلم‌های جیمزباند تغییر شکل داده‌اند چرا که در جهان پس از جنگ سرد مرزهای میان مفهوم خوب و بد به طور فزاینده‌ای مبهم شده است. با این حال فارستر و کریگ در چگونگی به تصویر کشیدن جیمزباند اتفاق نظر داشته‌اند: «شخصیت باند در ظاهر سفت و سخت به نظر می‌آید اما هنوز هم از آسیب‌پذیری رنج می‌برد». در واقع فیلمسازان در این فیلم می‌خواسته‌اند: «بیش از پیش به نقطه‌ضعف باند نزدیک شوند و همان را بر پرده سینما بازتاب بدهند».
فارستر می‌گوید: «اما یکی از نقاط قوت باند مرموز بودن وی است و هنگام تماشای باند هرگز انتظار ندارید وی احساسات خود را بیان کند و یا بیش از آنچه لازم است به تحلیل شخصیت خود بپردازد. به همین دلیل شخصیت کامیل (با بازی الگا کوریلنکو) را به عنوان یکی از دخترهای فیلم‌های باند خلق کردم تا دیگر بازتابی برای دیگر وجوه شخصیتی باند باشد. کامیل در این فیلم یک آدمکش است که با انگیزه انتقام کارش را پیش می‌برد».
فارستر با حرف گذاشتن در دهان کامیل سعی کرده است به احساسات باند هم بپردازد. فارستر اضافه می‌کند این شخصیت‌ هم مانند باند گرفتار نیازهای سرکوب شده است و «شباهت زیادی با باند دارد و از همین طریق آنها را با هم مرتبط کرده‌ام. شخصا از فرهنگی برخاسته‌ام که در آن به احساس چندان بها داده نمی‌شود و به همین دلیل با چنین شخصیت‌هایی به راحتی ارتباط برقرار می‌کنم (فارستر پس‌زمینه‌ای سوئیسی – آلمانی دارد و در یکی از شهرهای سوئیس به نام داووس بزرگ شده است).

فارستر تصدیق می‌کند که «از همان ابتدا با این فیلم به عنوان یک فیلم هنری» برخورد کرده است که هواداران سری فیلم‌های 007 که انتظار دارند جیمز دائما دور و بر زنان، نوشیدنی و ماشین‌های تندرو بپلکد را شگفت‌زده می‌کند. ناگفته نماند فارستر عنوان یک کارگردان مؤلف را هم به دوش می‌کشد و باید پرسید چگونه بعد از کارگردانی فیلم‌هایی مانند «ضیافت هیولا»، «در جستجوی ناکجاآباد» و «بادبادک باز» تصمیم گرفته یک فیلم جیمزباندی با همه فشارهای مالی متحمل بر آن را به تصویر بکشد؟

خودش می‌گوید: «تا حدودی تصمیم مشکلی بود اما با خودم گفتم نمی‌خواهم در این فیلم نمایی را به نمایش بگذارم که تبلیغ یک محصول باشد و تنها در صورتی این کار را می‌کنم که آن نما بخشی از داستان فیلم را به دوش بکشد. فکر می‌کنم در سالیان گذشته بیش از حد در فیلم‌های جیمزباند به این چیزها پرداخته شده است. چنین نماهایی شما را به عنوان تماشاگر از فیلم دور می‌کند». ‌فارستر قبول دارد که بعد از کار دیوانه‌وار برای به پایان رساندن «تسکین ناچیز» از خستگی رنج می‌برد: «اما نکته مثبت این است که دید خیلی مثبتی به فیلم دارم و شخصا خیلی از آن خوشم می‌آید و البته تصور می‌کنم فیلم آبرومندی بشود».

 

                         از زبان بازیگران فیلم «تسکین ناچیز»

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                           من رابرت دونیرو نیستم


دنیل کریگ:
بازی در این فیلم فشار مضاعفی به من تحمیل کرد. چون از یک طرف می‌خواستم بازی بهتری نسبت به فیلم «کازینو رویال» ارائه دهم و از طرف دیگر هر اخباری مبنی بر امکان اعتصاب بازیگران به گوش می‌رسید و ممکن بود در وسط فیلمبرداری کار به کلی متوقف شود. به علاوه زمان نمایش فیلم هم از قبل اعلام شده بود و همگی‌ باید تلاش می‌کردیم نسخه آماده‌ نمایش برای فصل پاییز آماده شود. در «کازینو رویال» بیشتر صحنه‌های اکشن را با حضور بدلکار فیلمبرداری کردیم اما این‌بار چون خودم هم کمی کارآزموده شده بودم می‌خواستم تا جایی که امکان دارد در صحنه‌های پر زد و خورد حضور واقعی داشته باشم که البته دشواری‌های خاص خودش را هم داشت. صحنه‌های اکشن این فیلم از صحنه‌های «کازینو رویال» هم خطرناک‌تر بودند اما هیچ ترسی بابت آسیب فیزیکی به خودم راه ندادم و تنها می‌ترسیدم نکند نتوانم از پس آنها بربیایم. هم من و هم مارک در میان مجموعه فیلم‌های جیمز باند شیفته نسخه‌های اولیه‌ای هستیم که در دهه 60 تولید شده‌اند و البته حتما می‌دانید که این نسخه‌های بر تمامی فیلم‌های این مجموعه تاثیر گذاشته‌اند. در «تسکین ناچیز» تلاش کردیم تا جایی که امکان دارد به فیلم‌های اولیه مجموعه رجوع کنیم و به همین دلیل مثلا جیمز باند در این فیلم دائما از کشوری به کشور دیگر می‌رود و جای ثابتی ندارد. خیلی‌ها خیال می‌کنند «کازینو رویال» و «تسکین ناچیز» دو قسمت از یک سه گانه هستند که قرار است سر و شکل جدیدی به مجموعه فیلم‌های جیمز باند بدهند که البته به نظر خودم هم همین‌طور است. خصوصا اگر قسمت سوم را هم مارک کارگردانی کند که آن وقت حتما چیز دندان‌گیری نصیب تماشاگران می‌شود. مارک کارش را بلد است و در هر زمینه‌ای می‌‌تواند فیلم‌های درخشانی کارگردانی کند که شما را میخکوب می‌کند. شخصا از اینکه توانستم در «تسکین ناچیز» در فیلمنامه و ابراز ایده‌های جدید نقش داشته باشم خیلی خوشحالم و اگر کس دیگری جای مارک بود شاید نمی‌توانستم اینقدر در تولید فیلم و فیلمنامه مشارکت کنم و علاوه بر بازیگری نقش دیگری هم در فیلم داشته باشم. این را هم اضافه کنم که با نظر کسانی که معتقدند من در این فیلم به بداهه‌پردازی روی آورده‌ام مخالفم. اقرار می‌کنم که بازیگری در حد و اندازه‌های رابرت دونیرو نیستم و نمی‌توانم خارج از آنچه در فیلمنامه نوشته شده است و غیر از آنچه کارگردان از من می‌خواهد کاری انجام دهم.


نگاهی به گذشته


جودی دنچ:
بازگشت به پروژه جیمز باند آنقدر فوق‌العاده و شگفت‌انگیز بود که برای بازی در فیلم به هیچ چیز دیگری فکر نکردم. البته همکاری با مارک (فارستر) هم در اشتیاقم دخیل بود چراکه به نظرم وی یکی از بهترین کارگردان‌هایی است که تا به حال با آنها کار کرده‌ام و بازی کردن در فیلمی به کارگردانی وی واقعا لذت‌بخش است. مارک از آن کارگردان‌هایی است که از آنچه می‌خواهد دقیقا‌ آگاه است و در دقت در اجرای تک تک نماها در نوع خودش یک پدیده است. نظم و انضباطی که وی به گروه تزریق می‌کند هم مثال‌زدنی است و شیوه کار وی باید سرمشق کارگردان‌های تازه‌کار قرار بگیرد. از طرف دیگر باید اعتراف کنم که دنیل (کریگ) در «تسکین ناچیز» بیشتر احساس راحتی می‌کند و از آن تندمزاجی و رفتارهای عصبی «کازینو رویال» فاصله گرفته است. به علاوه دنیل انرژی فیزیکی واقعا زیادی دارد و تلاش و کوشش وی برای ایفای نقشش بر کار دیگر بازیگران هم اثر مثبت می‌گذارد. در مورد خودم باید اقرار کنم از آن بازیگرانی هستم که خیلی دیر به سینما پا گذاشتم و قبل از آن سال‌ها در تئاتر بازیگری می‌کردم. 38 ساله بودم با نقش «خانم براون» همه چیز برایم رنگ عوض کرد. پیش از آن در چند فیلم دیگر حضور داشتم اما «خانم براون» چهره جدیدی از من به نمایش گذاشت. مردم از من می‌پرسند در این مدت چه کار می‌کرده‌ام و وقتی می‌بینم بخشی از مهم‌ترین دوران کاری‌ام قبل از ورود به سینما نادیده گرفته می‌شود واقعا ناراحت می‌شوم. در واقع هیچ‌کس چیزی از دوران کلاسیک بازیگری من نشنیده است. خصوصا تماشاگران جوان که فقط با فیلم‌های چند سال اخیر آشنا هستند و هیچ زحمتی به خود نمی‌دهند تا به گذشته هم نگاهی بیندازند.


شرور خجالتی


متیو آمالریک:
نقشی که من در این فیلم بازی می‌کنم در میان شخصیت‌های شرور مجموعه فیلم‌های جیمز باند از ویژگی‌های منحصر به فردی برخوردار است. وی در میان جمعیت خجالت‌زده می‌شود و هرگز هم با صدای بلند صحبت نمی‌کند. اما در خلوت کلا به آدم دیگری تبدیل می‌شود که تمایلات عجیب و غریبی هم دارد. قبل از شروع فیلمبرداری به کارگردان گفتم شاید بد نباشد برای شخصیت دومینیک گرین در این فیلم سرم را بتراشم، سبیل بگذارم یا مثلا از یکی از چشم‌هایم خون بیاید اما کارگردان گفت چشم‌هایت به تنهایی برای انتقال احساس منفی این شخصیت کافی خواهد بود. به همین دلیل به سراغ مسائل درونی رفتم و با خودم گفتم چرا چنین آدمی باید از شرارت رنج ببرد؟ با خودم گفتم حتما پای انگیزه‌هایی روانی در میان است و بر اساس همین ایده شخصیت دومینیک را شکل دادم. متاسفانه در زندگی کنونی ما به سختی می‌توان شخصیت‌های شرور را از شخصیت‌های مثبت متمایز کرد و در این فیلم هم دقیقا به همین نکته پرداخته شده است. ظاهر طبیعی دومینیک وقتی اهمیت پیدا می‌کند که بدانیم مارک فارستر کارگردانی است که می‌خواهد به همه چیز وجهی واقع‌گرایانه بدهد و اگر وی پشت این کار قرار نداشت هرگز قبول نمی‌کردم در یکی از مجموعه فیلم‌های جیمز باند نقش شخصیتی شرور را بر عهده داشته باشم. مارک عاشق بازیگرانش است و برای آنها ارزش و احترام زیادی قائل است.

 

 منبع: اسکرین دیلی


عنوان مطلب از نام یکی از فیلم‌های جیمزباند گرفته شده است.

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/09/07ساعت 21:16 توسط بهروز یگانه |
دردهای من ...

 

دردهای من

جامه نیستند

تا ز تن در آورم

چامه و چکامه نیستند

تا به رشته ی سخن درآورم

نعره نیستند

تا ز نای جان بر آورم

دردهای من نگفتنی

دردهای من نهفتنی است

 

دردهای من

گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست

درد مردم زمانه است

مردمی که چین پوستینشان

مردمی که رنگ روی آستینشان

مردمی که نامهایشان

جلد کهنه‌ی شناسنامه‌هایشان

درد می کند

من ولی تمام استخوان بودنم

لحظه های ساده ی سرودنم

درد می کند

انحنای روح من

شانه های خسته ی غرور من

تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است

کتف گریه های بی بهانه ام

بازوان حس شاعرانه ام

زخم خورده است

دردهای پوستی کجا؟

درد دوستی کجا؟

 

 این سماجت عجیب

پافشاری شگفت دردهاست

دردهای آشنا

دردهای بومی غریب

دردهای خانگی

دردهای کهنه ی لجوج

 

اولین قلم

حرف حرف درد را

در دلم نوشته است

 

دست سرنوشت

خون درد را

با گلم سرشته است

 

پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟

درد

رنگ و بوی غنچه ی دل است

پس چگونه من

رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم؟

 

دفتر مرا

دست درد می زند ورق

شعر تازه ی مرا

درد گفته است

درد هم شنفته است

 

پس در این میانه من

از چه حرف می زنم؟

 

درد، حرف نیست

درد، نام دیگر من است

من چگونه خویش را صدا کنم؟

 

Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/09/05ساعت 19:28 توسط بهروز یگانه |
خواهش می کنم...

 

الو الو الو الو
الو الو الو الو


خواهش میکنم الو خواهش میکنم
خواهش میکنم الو خواهش میکنم
بگو الان بمیر میمیرم
از غم باد گلو میگیرم
سر راه تو عزیز میریزم
اما من بدون تو میمیرم
اما من بدون تو میمیرم
خواهش میکنم الو خواهش میکنم
خواهش میکنم الو خواهش میکنم
تو رو مثل بره آهو من نوازش میکنم
تو رو مثل بره آهو من نوازش میکنم
خواهش میکنم الو خواهش میکنم

من دلم میخواد که باتو سازش بکنم
دل دیوونه رو تو سینه رامش بکنم
صدای زنگ خونه تو گوش من میخونه
عزیزی دارم امشب که پیش من میمونه
صدای زنگ خونه تو گوش من میخونه
عزیزی دارم امشب که پیش من میمونه
صدای زنگ خونه تو گوش من میخونه
عزیزی دارم امشب که پیش من میمونه
سازش میکنم  سازش میکنم
سازش میکنم الو سازش میکنم
برای آخرین بار از تو خواهش میکنم
برای آخرین بار از تو خواهش میکنم
خواهش میکنم الو خواهش میکنم
سازش میکنم  سازش میکنم

الو الو الو الو
الو الو الو الو


خواهش میکنم الو خواهش میکنم
خواهش میکنم الو خواهش میکنم
بگو الان بمیر میمیرم
از غم باد گلو میگیرم
سر راه تو عزیز میریزم
اما من بدون تو میمیرم
اما من بدون تو میمیرم
خواهش میکنم الو خواهش میکنم
خواهش میکنم الو خواهش میکنم
تو رو مثل بره آهو من نوازش میکنم
تو رو مثل بره آهو من نوازش میکنم
خواهش میکنم الو خواهش میکنم

من دلم میخواد که باتو سازش بکنم
دل دیوونه رو تو سینه رامش بکنم
صدای زنگ خونه تو گوش من میخونه
عزیزی دارم امشب که پیش من میمونه
صدای زنگ خونه تو گوش من میخونه
عزیزی دارم امشب که پیش من میمونه

سازش میکنم  سازش میکنم سازش میکنم سازش میکنم
برای آخرین بار از تو خواهش میکنم
برای آخرین بار از تو خواهش میکنم
خواهش میکنم خواهش میکنم
خواهش میکنم الو خواهش میکنم
خواهش میکنم خواهش میکنم
خواهش میکنم خواهش میکنم

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/09/05ساعت 19:25 توسط بهروز یگانه |
دیوونگی

کیه که آخر دیوونگیه واسه چشات

                               کیه جز من که می میره واسه زنگ خنده هات

              کی برات قصه میگه شبا که خوابت نمیره  

                             کیه پا به پات میاد وقتی که بارون میگیره

       اون منم که عاشقونه شعر چشماتو میگفتم

                                    هنوزم خیس میشه چشمام وقتی یاد تو میافتم

            هنوزم میای تو خوابم تو شبای پر ستاره

                                                  هنوزم میگم خدایا کاش که بر گرده دوباره

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/09/04ساعت 23:38 توسط بهروز یگانه |
روزای بی کسی

هنوزم دلواپسم هنوزم دلواپسی

                       پس چرا تموم نمیشن این روزای بیکسی

هنوزم دورم و دوری هنوزم مثل یه نوری

                          میخوام این فاصله ها کم بشه اما خب تو به من بگو چه جوری

هنوزم فکر چشاتم هنوزم خودم فداتم

                          غم نبینه قلب پاکت نگران لحظه هاتم

               هنوزم گریم میگیره وقتی عکس هاتو میبینم تو غروب بی کسی هام

                                           چشم به راه تو میشینم

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/09/04ساعت 22:38 توسط بهروز یگانه |
دل آهنی

دلم را آهنی کردم مبادا عاشقت گردم 

        نمیدانستم توی ظالم دل آهن ربا داری

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/09/04ساعت 20:39 توسط بهروز یگانه |
دلم داره می ترکه
 
دلم داره می ترکه
 

لیلی زیر درخت انار نشست


درخت انار عاشق شد؛


گل داد، سرخ سرخ


گل ها انار شدند، داغ داغ


هر اناری هزار تا دانه داشت.


دانه ها عاشق بودند ، توی انار جا نمی شدند.


انار کوچک بود . . .


دانه ها ترکیدند،


انار ترک برداشت،


خون انار روی دست لیلی چکید،


لیلی انار ترک خورده را از شاخه چید؛


مجنون به لیلی اش رسید . . .


خدا گفت: راز رسیدن فقط همین بود،


کافیست انار دلت ترک بخورد . .

 

http://almasolitaria.brasilflog.com.br/1121878142.jpg

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/09/03ساعت 23:51 توسط بهروز یگانه |
دوباره این دل دیوونه واست دلتنگه
 
 
دوباره این دل دیوونه واست دلتنگه
 

دوباره دلم واسه غربت چشمات تنگه 


 دوباره این دل دیوونه واسه ت دلتنگه


 وقت از تو خوندن ستاره ی ترانه ها!


 اسم تو برای من قشنگترین آهنگه



 بی تو یک پرنده ی اسیر بی پروازم


 با تو اما می رسم به قله ی آوازم


 اگه تا آخر این ترانه با من باشی ،


واسه تو سقفی از آهنگ و صدا می سازم



با یه چشمک دوباره من رو زنده کن ستاره


نذار از نفس بیفتم ، تویی تنها راه چاره


 ای ستاره ! ای ستاره ! بی تو شب نوری نداره


 این ترانه تا همیشه تو رو یاد من میاره



 توی که عشقم رو از نگاه من می خونی


 تویی که تو تپش ترانه هام پنهونی


 تویی که همنفس همیشه ی آوازی


 تویی که آخر قصه ی من رو می دونی



 اگه کوچه ی صدام یه کوچه ی باریکه


 اگه خونم بی چراغ چشم تو تاریکه


 می دونم آخر قصه می رسی به داد من


 لحظه ی یکی شدن تو اینه ها نزدیکه



با یه چشمک دوباره من رو زنده کن ستاره


 نذار از نفس بیفتم ، تویی تنها راه چاره

 
 ای ستاره ! ای ستاره ! بی تو شب نوری نداره

 


 

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/09/03ساعت 23:48 توسط بهروز یگانه |
تقديم به مونس لحظه هاي تنهاييم ..........
تقديم به مونس لحظه هاي تنهاييم ..........

 
امشب از باده خرابم کن و بگذار بمیرم       

                                                             غرق دریای شرابم کن و بگذار بمیرم

قصه عشق به گوش من دیوانه چه خوانی   

                                                             بس کن افسانه و خوابم کن و بگذار بمیرم

گر چه عشق تو سرابی ایست فریبنده و سوزان

                                                              دلخوش ای مه بسرابم کن و بگذار بمیرم                             

 زندگی تلخ تر از مرگ بود گر تو نباشي                        

                                                             بعد از این مرده حسابم کن و بگذار بمیرم

پیرم و نیست دگر بیم ز دمسردی مرگم

                                                              گرم رویای شبابم کن و بگذار بمیرم

خسته شد دیده ام از دیدن امواج حوادث

                                                            کور چون چشم حبابم کن و بگذار بمیرم

تا به کی حلقه شوم سر به در خانه بکوبم

                                                             از در خویش جوابم کن و بگذار بمیرم

اشک گرمم که به نوک مژه شمع بلرزم

                                                             شعله شو یکسره آبم کن و بگذار بمیرم…

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/09/03ساعت 23:44 توسط بهروز یگانه |
عشق از کلمات لبریز می شود
 
 
 چه زیباست که
 

  لحظات شب به انتظار نوازش خورشید بیدارند،

  و درخت در خواب زمستانیش،

                                جوانه می بیند،

    و آسمان با خنده ی صبح،

      شبنم را به زمین هدیه می کند.

   چه زیباست که عشق از کلمات لبریز می شود.

  آهسته گام بردار،

          صمیمیت ما به روی بال شاپرک ها جاریست.

    بستر رویاها از جنس ابریشم نرم احساس است.

   در رد پای بودنت،

                      گل های ایمان و اعتماد رویید.

    اعتراف می کنم که:

                         "عشق ناموس زندگیست"

    وشیدایی من نه در کلام،

   که ریشه در پرتوهای روشن خورشید دارد.

               

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/09/03ساعت 23:39 توسط بهروز یگانه |
درد گنگ
 
درد گنگ
 

نمی دانم چه می خواهم بگویم 


 زبانم در دهان باز بسته ست


 در تنگ قفس باز است و افسوس


که بال مرغ آوازم شکسته ست


نمی دانم چه می خواهم بگویم


غمی در استخوانم می گدازد


خیال ناشناسی آشنا رنگ


 گهی می سوزدم گه می نوازد


 گهی در خاطرم می جوشد این وهم


 ز رنگ آمیزی غمهای انبوه


که در رگهام جای خون روان است


 سیه داروی زهرآگین اندوه


 فغانی گرم وخون آلود و پردرد


 فرو می پیچیدم در سینه تنگ


 چو فریاد یکی دیوانه گنگ


 که می کوبد سر شوریده بر سنگ


سرشکی تلخ و شور از چشمه دل


 نهان در سینه می جوشد شب و روز


 چنان مار گرفتاری که ریزد


 شرنگ خشمش از نیش جگر سوز


پریشان سایه ای آشفته آهنگ


ز مغزم می تراود گیج و گمراه


 چو روح خوابگردی مات و مدهوش


که بی سامان به ره افتد شبانگاه


درون سینه ام دردی ست خونبار


 که همچون گریه می گیرد گلویم


غمی ‌آِفته دردی گریه آلود


 

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/09/03ساعت 23:31 توسط بهروز یگانه |
اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

خدمات وبلاگ نویسان جوان

خدمات وبلاگ نویسان جوان

منبع کدهای آهنگ وبلاگ کلیک کنید< بهترین و زیباترین کدهای جاوا اسکریپت به همراه آزمایش آن کد