X
تبلیغات
روز وصل دوستداران یاد باد

روز وصل دوستداران یاد باد

ستار / بهروز وثوقی و ...

ستار در برنامه آن پلان در شبکه لایو

 

"ستار" بزرگترین خواننده معروف و ایرانی بزودی برنامه تلوزیونی خود را در

  

" شبکه لایو " آغازخواهد کرد .

 

وی در مصاحبه ای که با " لیدا محقق" انجام داد اعلام کرد که برنامه وی با نام

 

"آن پلاک" بزودی روزهای دوشنبه آغاز خواهد شد و عمده این برنامه در مورد

 

موزیک تاریخ موسیقی ایران و گفتگو با هنرمندان

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/01/22ساعت 16:56  توسط بهروز یگانه  | 

بررسی ترانه های ستار

بررسی ترانه های پس از انقلاب ستار " به نقل از رامین عزیز " 


ستار-**   ترانه ها را از دیدگاه بنده و در نظرگاهی ویژه به سه دسته تقسیم بندی میتوان کرد : ۱- ترانه هایی که مورد اقبال و توجه اکثر اقشار یک جامعه قرار می گیرند، در میان عامه ی مردم گل می کنند و بنا به پتانسیلی که در خود نهفته دارند مدتی بر سر زبان ها هستند و بعد از چندی ممکن است از یاد و خاطره ها فراموش شوند و یا حتی باقی بمانند و تا مدت ها ذهن و گوش شنوندگان عام خود را مشغول کنند ولی بنا به دلایلی توجه خواص اهل موسیقی را به خود جلب نمی کنند و برخی از این قبیل افراد حتی زحمت شنیدن این نوع از ترانه را نیز به خود نمی دهند و یکسره همه ی انواع این ترانه ها را رد می کنند و قابل بحث و بررسی نمی دانند و آن ها را ترانه ی مبتذل می خوانند. این طیف از ترانه ها را - که می توان نام عامه پسند بر آن ها نهاد - البته ویژگی های خاص خود را دارند و مهمترین ویژگی آن ها سهل الهضم بودن آن هاست.

یعنی از یک طرف دارای اشعار ساده و زود فهمی هستند که درک و ارتباط با آن ها را برای عموم آسان و سریع می کند و از سوی دیگر دارای ملودی های روتین و معمولی و بعضا شادی هستند که قادرند در شنونده احساسات گوناگونی پدید آورند و حتی ضمیر ناخودآگاه او را تا مدت ها به خود مشغول سازند و احساس لذت و خشنودی در او پدید آورند. مخاطب این نوع از ترانه بخش وسیعی از جامعه را در بر می گیرد، بدین معنا که طیف وسیعی از مردم ما کسانی هستند که به ترانه، فقط به عنوان یک ابزار شادی بخش و تفریحی می نگرند که باید خلا موجود در روان و احساسات آن ها را پر کند، سرگرمشان سازد و غم و خستگی آن ها را بزداید و وقتی به این گونه افراد که با این دیدگاه به ترانه می نگرند گفته می شود که چرا به این نوع از ترانه تمایل دارند پاسخشان این است که ما مگر از ترانه چه توقعی داریم و از شنیدن آن چه هدفی را پی می گیریم و چه می خواهیم؟ می خواهیم که زندگیمان شاد و مفرح شود، خستگی زندگی روزمره از تنمان به در رود و در یک کلام از شنیدن ترانه لذت ببریم و وقتی به آن ها گفته می شود که بیشتر این قبیل ترانه های عامه پسند از ارزش هنری چندانی برخوردار نیستند و مفهوم عالی و با ارزشی را القا نمی کنند، می خندند و می گویند ما ترانه گوش نمی دهیم که پند و موعظه بشنویم و غم و اندوهمان بیشتر شود، به دنبال ارزش های انسانی و اجتماعی و سیاسی هم در ترانه نمی گردیم، بلکه در وهله ی اول می خواهیم با شنیدن ترانه حظ کنیم و لذت ببریم و برایمان هم زیاد مهم نیست که مفهوم آن چیست!

 

حال به نظر شما چند درصد از مردم ما خواهان این طیف ترانه های عامه پسند هستند؟ اگر نظر مرا بخواهید خواهم گفت بیش از ۸۰ ٪. کافی است نگاهی به پیرامون خود بیفکنید و ببینید که اکثریت قریب به اتفاق مردم ما - به ویژه نسل جوان - خواهان چه نوع ترانه هایی هستند، چه آهنگ هایی گوش می دهند و خوانندگان مورد پسندشان چه کسانی می باشند و ترانه هایی که در متن زندگی مردم ما جاری است از کدام نوع است؟ آیا طالب ترانه های سنگین و دیریاب و ارزشی هستند، یا خواهان ترانه های دم دستی و راحت الحلقوم؟! همچنین آیا باید معتقد بود که تمام ترانه هایی که در این ژانر، یعنی ترانه های عامه پسند قرار می گیرند در یک سطح هستند و همه ی آن ها را باید به جرم عامه پسند بودن مطرود کرد و فاقد ارزش خواند؟ مسلما نه. یعنی ترانه های عامه پسند نیز همگی بی ارزش و مبتذل نیستند و باید میان این نوع از ترانه ها نیز تفاوت قائل شد و نباید همه آن ها را در یک سطح ارزیابی کرد، بدین معنی که بسیاری از همین ترانه ها نیز حاوی مضامین و زیبایی هایی هستند که نمی توان به سادگی از کنار آن ها گذشت. خلاصه ی کلام آن که بنا بر اعتقاد بسیاری، ترانه باید عاطفه و احساس را اقناع و ارضا کند و نه فکر و اندیشه را و رسالت یک ترانه آن است که مستمع پس از شنیدن آن احساس لذت و رضایت نماید و ( آنچنان) ذهن و عاطفه ی او ( آنچنان تر ) شود. پس به صرف عامه پسند بودن نباید رای بر بی ارزشی یک ترانه داد و نیز باید دانست که این طیف از ترانه ها همگی در یک سطح و اندازه نیستند و برخی از همین ترانه ها به سبب زیبایی هایی که در دل خود دارند جاودانه شده اند و تا سال ها زنده می مانند و فراموش نخواند گشت و گاه بیشتر از یک ترانه ی خاص و ارزشی باعث شهرت و اعتبار خواننده ی خود خواهند شد و بسیاری از خوانندگان شهرت و موفقیت خود را مدیون همین دست ترانه هایشان هستند. نمونه را، ترانه های نم نم بارون از ستار، من آمده ام از گوگوش و شب عشق از زنده یاد هایده در این دسته جای می گیرند.

2- ترانه هایی که مخاطب خاص دارد و عوام عموما آن ها را چندان نمی پسندند و اگر شرایطی فراهم شود و امکان آمارگیری نسبی در جامعه مهیا گردد، شاید بتوان گفت که درصد کمی از مردم این ترانه ها را به طور جدی و دائمی گوش می دهند و چندان به دنبال آن ها نیستند. ترانه های خاصه پسند ویژگی های خاص خود را نیز دارند. دارای کلام و شعر والا و پر مفهوم و محکمی هستند که گاه از حیث غرابت و سنگینی برای مخاطب عام قابل درک و فهم آسان نیستند و شاعران آن ها نیز در بیشتر موارد نام های متشخص و آشنایی در عرصه ی ترانه سرایی می باشند و می توان از کلام بیشتر این گونه ترانه ها به عنوان بهترین نمونه های شعر معاصر و نوین نیز نام برد، همچنین ملودی های این ترانه ها نیز نوعا دارای کیفیت مطلوب و مناسبی هستند و اغلب توسط بهترین و برجسته ترین آهنگسازان و تنظیم کنندگان آفریده گشته اند و از همه ی این ها مهمتر خوانندگان و آفرینندگان این گونه ترانه ها - که از آن اغلب به عنوان ترانه ی نوین یاد می شود - رسالت و هدفی متعالی را دنبال می کنند که گاه سیاسی، گاه اجتماعی و گاه اخلاقی و انسانی است. منتقدین عرصه ی موسیقی نیز خوانندگانی را برتر می نهند که ترانه هایی در این راستا بیافرینند که خود آن را ترانه ی نوین می نامند و بجز این قبیل ترانه ها، برای ترانه های عامه پسند ارزش چندانی قائل نیستند. در ارزش این طیف ترانه ها هیچ شکی وجود ندارد اما اگر سلیقه ی عامه را ملاک بگیریم، درصد کم و محدودی از مردم خواهان این قبیل ترانه ها هستند. نمونه را، ترانه های ما را مطلب از ستار و آی مَردم، مُردم از گوگوش در این رده قرار می گیرند. همچنین برخی از سبک های موسیقی را نیز باید در این رده، یعنی آثاری که اشخاص خاصی خواهان آن می باشند قرار داد که بارزترین نمونه ی آن ترانه هایی است که در موسیقی اصیل و سنتی آفریده گشته که ناگفته پیداست این سبک از موسیقی نیز با توجه به اهمیت فوق العاده ای که در موسیقی ایرانی دارد بخش مهمی را به خود اختصاص می دهد و هواداران ویژه ی خود را نیز دارد، اما به هر حال چون این افراد نسبت به کسانی که اهل موسیقی و گوش سپردن به ترانه در جامعه ی ما می باشند در اکثریت نیستند، بنابراین این نوع از موسیقی را نیز باید از آن انواعی دانست که مخاطب خاص دارد و همگانی پسند نیست.

3- ترانه هایی که هم مخاطب عام و هم مخاطب خاص را به خود جلب می کند، یعنی دارای فاکتورهایی هستند که هم عوام آن ها را می پسندند و هم خواص. شعر و کلام زیبا و در عین حال ساده و نه چندان پیچیده، ملودی لطیف و دلنشین و مضامین بکر و ناب، خاصیت و جذابیتی به این دست از ترانه ها بخشیده که نه تنها ضامن بقا و جاودانگی آن هاست بلکه حیطه ی استماع آن ها را نیز از محدوده ی خواص اهل موسیقی خارج ساخته و عامه ی مردم را نیز به سوی خود جلب می نماید که اگر بخواهیم از آثار ستار عزیز مثالی برای این دست از ترانه ها بیاوریم گل پونه یکی از بهترین گزینه ها می باشد.

حال با توجه به تقسیم بندی بالا که البته به صورت مجمل و بسیار مختصر به آن اشاره نمودم باید دید که ترانه هایی که ستار در این برهه ی زمانی، یعنی دوره ی پس از انقلاب اجرا نموده در میان کدام یک از دسته بندی های سه گانه ی بالا قرار می گیرد و اگر ستار در هر سه نوع، ترانه هایی خوانده است درصد کدام یک از آن ها بالاتر و بیشتر می باشد تا آنگاه بتوانیم به یک نتیجه گیری نسبی دست یابیم.

پس بیایید یک بار دیگر گفته های بالا را در اینجا مرور کنیم: ترانه هایی که عامه پسندند و بیشتر استقبال در جامعه هم از آن ها صورت می گیرد، ترانه هایی که فقط توجه خواص را به خود جلب می کنند و ترانه هایی که هم مورد توجه عوام و هم مورد عنایت خواص قرار می گیرند. حال از یک خواننده ی بزرگ و متعهد که برای مردمش می خواند و به سلیقه های گوناگون نیز احترام می گذارد چه توقعی باید داشت؟ آیا باید همه ی تلاش خود را مصروف بر خواندن ترانه های نوع دوم نماید و رضایت خواص را جلب کند و در نتیجه به سلیقه ی اکثریت قریب به اتفاق مردم جامعه ی خویش که خواهان ترانه های شنیدنی، زیبا و بعضا شاد هستند بی توجهی کند و شعارش این باشد که: پسند عامه گو هرگز مباش؟! یا باید صرفا به خواندن ترانه های عامه پسند بپردازد و کارنامه ی خود را از ترانه های نوین و ارزشمند تهی کند و خواص اهل موسیقی را که جدی تر و حرفه ای تر به این مقوله می نگرند از خود نا امید گرداند؟ یا سعی کند ترانه هایی بیافریند که رضایت هر دو دسته را جلب کند؟ کاری که در موسیقی امروز و با توجه به شرایط فعلی حاکم بر دنیای ترانه به ویژه در فراسوی آب ها و در غربت کاری بس سنگین و توانفرساست؟

خواننده ای بهتر رسالت خویش را انجام داده که جمع میان گزینه های بالا را در کارنامه ی هنری خویش داشته باشد، یعنی هم ترانه هایی بخواند که در عین داشتن فاکتورهای لازم هنری، رضایت عامه را جلب کند و هم آثاری را اجرا کند که خواص را راضی نماید. هم ترانه های لطیف و عاشقانه بخواند و هم ترانه های سیاسی و اجتماعی، هم سهم عاطفه و احساس را لحاظ نماید و هم سهم فکر و اندیشه را و البته در تمام این مورد هویت ایرانی خویش را نیز فراموش نکند و فرهنگ سرزمین خود را از یاد نبرد و در کار خود پشتکاری داشته باشد که بیانگر احترام او به مخاطبین خویش است و هر گاه یک خواننده یکی از این موارد را از یاد ببرد و کفه ی ترازوی آثار او به یکسو بیشتر میل کند ممکن است در کار خود کمتر موفقیتی کسب نماید. پس خواننده ی خوب باید علاوه بر این که تمام سعیش بر این باشد تا از ارائه ی آثار مبتذل و بی ارزش و بازاری صرف خودداری کند، از خواندن ترانه های عامه پسند در سطح بالا نیز غفلت نکند و فقط به رضایت خاطر منتقدان و دوستداران ترانه ی نوین و به طور کلی خواص نیندیشد و رضایت عامه ی مردم را نیز که اتفاقا اکثریت قریب به اتفاق جامعه ی ما را تشکیل می دهند در نطر داشته باشد چون در غیر این صورت کار او محکوم به شکست و فراموشی است و از طرف دیگر ترانه های ارزشی، هنری و سیاسی و اجتماعی را که بیانگر توجه یک هنرمند به رویدادهای سرزمین خویش و سرنوشت مردم مملکتش است از یاد نبرد تا از این نظر نیز کارنامه ی هنری وی درخشان و پربار باشد. شاید بهترین نمونه برای هنرمندانی که آثار اخیرشان این ایراد را دارد که فقط رضایت گروه خاصی از مستمعین را فراهم آورده و ناخشنودی بسیاری دیگر را در پی داشته است، گوگوش عزیز باشد. وی در آثار دوره ی اخیر خود بیشتر ایده ها و موضوعاتی را در نظر داشته که مورد پسند عامه ی مردم نیست و قشر خاصی آن را می پسندند. شاید برخی از این آثار مورد اقبال و توجه منتقدین و دوستداران ترانه ی نوین قرار بگیرد و آن ها را نقد کنند و به به و چه چه نمایند اما آیا رویکرد عامه نیز به این ترانه ها همین گونه است؟ اگر بخواهیم از سر انصاف قضاوت کنیم ترانه های قدیمی گوگوش که تعداد بسیار زیادی از آن ها عامه پسند بودند موفق ترند و یا ترانه های کنونی او که بیشتر رضایت خواص را جلب می کنند؟ البته منظورم هرگز این نیست که بخواهم از ارزش ترانه های کنونی گوگوش که برخی از آن ها الحق از شاهکارهای ترانه ی نوین ما هستند بکاهم. فقط می خواهم بگویم که این به تنهایی کافی نیست و مردم ما در کنار آثاری همچون کیو کیو بنگ بنگ به ترانه هایی با مضامین شاد و روحنواز و مفرح نیز احتیاج دارند.

با توجه به همه ی نکات یاد شده در بالا باید گفت که ستار عزیز در طول سالیان طولانی پس از انقلاب کارنامه ای مقبول و پربار از خود بجا گذارده و آثار ارزنده ای از انواع سبک های موسیقی را از خود به یادگار نهاده و در همه ی اقسام موسیقی به شایستگی عرض اندام نموده است. ستار از معدود هنرمندان و خوانندگانی است که در عرصه ی این هنر فاخر، تمامی فاکتورهای لازم اعم از تعهد، پشتکار و حجم و گستردگی و طعم و رنگ و انعطاف صدا را در حد بسیار بالا داراست، آن گونه که در موسیقی ما به خواننده ای کامل و شش دانگ بدل گشته و نیز از معدود کسانی است که با قدرت استثنایی صدای خود موسیقی اصیل و سنتی ما را در آن سوی مرزها زنده نگاه داشته و در این زمینه نیز رسالت یک هنرمند متعهد را با شایستگی به انجام رسانیده است. هموست که هم ترانه های شاد خوانده و هم ترانه های غمگین، با عاشقانه هایش شقایق را نیز عاشق نموده و با ترانه های سیاسی و اجتماعی خویش لرزه بر اندام مستکبرین افکنده، هم نابسامانی های مردم و مملکت خویش را فریاد زده و هم از زیبایی ها و دلشادی ها برایشان خوانده است و با چشم پوشی از شهرت جوانی خود، صدای خویش را وقف مردم کشورش نموده و زندگی را با تمام زیبایی های آن در ترانه هایش جاری ساخته است و در این راه باکی هم نداشته که فلان منتقد مغرض ترانه ی او را می پسندد یا نه، که برای او تنها پسند مردمش - آن هم نه فقط مردمان اهل اینترنت - اهمیت داشته است. چشمه ی زلال ترانه های ستار به قدری گسترده است که هر طبعی با هر سلیقه ای را سیراب می کند و کمتر هنرمندی را داریم که چنین چشم انداز وسیعی از ترانه را در آثارش ببینیم . بخش کوچکی از این چشم انداز گسترده و دلنواز را بنگرید:

ترانه های شاد : گل ناز، آهو، چشمانت، بانی، از عشق مردن، رویا، مسافر عشق، نم نم بارون، گلپری، خاکی، صدای تو، تکخال، بی نظیر، چه خبر، آشتی،  شاه، سرو ناز و ...

ترانه های نیمه شاد : یوسف کنعان، سپید و سیاه، یادته، مستی، تا تو رو دیدم، چه قشنگه عاشقی، پروانه، فلسفه ی عشق، دخترم، غم مخور، ما رو باش، هوای عشق، قدم رنجه، پناه، آخرین تلاش، گل کینه، نارفیق، گلگشت، بوی گندم، عمو نوروز، اشک عاشق و ...

ترانه های غمگین: سفرنامه، مادر، آمدی، دو پرنده، یگانگی، سرنوشت، تکرار، طلاق، جاده، بسوز ای دل، گریه، پیله، گلایه، یا مولا، ما را مطلب، رقیب، خاطره ها، زندان دلتنگی، رمز، کوچه، پنجره، یکشبه، سلام و ...

 عاشقانه های ناب: حاشا مکن، خاطره، جدایی، تنها نبودی، دفتر عشق، جان شیرینم، رفتی و نموندی، ای عاشقان، بلوغ ستاره، دیگه نکن گریه، گرفتار، عشق من، غوغای ستارگان، شب، بی عشق هرگز، همیشه بهار، ستاره بازی، ساقی، خورشید خانم، دلواپسی و ...

ترانه های سیاسی و اجتماعی: شناسنامه، خاک تشنه، فریب، ای کاش، قصه ی ما، هموطن، زندان آزادی، کوزه، گل پونه، مطرب، شهبانو، رفراندوم، اعلامیه، از خونه تون بیاید بیرون، خاک، این خانه قشنگ است و ...

 موسیقی اصیل و سنتی : نماز عشق، اشک، افلاکی، زهره (با هوشمند عقیلی)، رسوای زمانه (با زنده یاد الهه)، گل های رنگارنگ، شب عاشقان (با زنده یاد هایده)، بزم های آوای دلدادگان و بهار (با زنده یاد مهستی)، آلبوم به یاد داریوش رفیعی و ...

بله، تنها انتقادی که به ستار در این دوره وارد است این می باشد که در خواندن برخی ترانه های عامه پسند آن هم در دوره ای محدود، کمی بی ملاحظگی نمود و ترانه هایی خواند که اگر نمی خواند بهتر بود. ولی باید توجه نمود که اولا تعداد این ترانه ها انگشت شمار است و در مقایسه با سایر ترانه های ستار در دوره پس از انقلاب، درصد ناچیزی را تشکیل می دهد و درثانی همین انتقادها نیز نشانه ی بزرگی و عظمت ستار است که توقع چنین لغزش هایی هر چند کوچک نیز از وی نمی رود. چرا این انتقادها به سایر هنرمندان نمی شود؟ زیرا همگان را عقیده بر این است که بزرگی و شان ستار در حدی است که چنین انتظاری از ایشان نیست که حتی یک ترانه ی ضعیف هم اجرا نماید، هر چند باید گفت که حتی ضعیف ترین ترانه های عامه پسند ستار در مقایسه با آنچه خوانندگان مبتذل امروزی به خورد مردم ما می دهند در سطحی بسیار برتر و والاتر قرار می گیرد. گذشته از این ها، کدام خواننده را می توانید نام ببرید که ترانه ی ضعیف در کارنامه نداشته باشد؟ پس اگر انتقادی هم در این زمینه به ستار وارد است نه به خاطر سطح خیلی پایین این گونه ترانه ها، بلکه به خاطر عظمت و بزرگی ستار است که برخی از ترانه ها برای وی کوچک و حقیر هستند و ستار نازنین هم در آثار اخیر خود نشان داده که سال هاست از این دست ترانه ها فاصله گرفته است. : منبع : رامین

برای مثال ترانه هایی را که زنده یاد سورن برای ستار آهنگسازی نموده می توانید در زیر ملاحظه بفرمایید و همانطور که می بینید تیم قدرتمند و هماهنگ سورن، هما میر افشار و آرمن به همراه صدای آسمانی دکتر ستار زییا بهترین ترانه های عاشقانه ی موسیقی ما را رقم زده اند

 

 

 ستـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــار

 

 

 

                                   بهروز یگانه

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/01/22ساعت 0:34  توسط بهروز یگانه  | 

"دالاهو" بهروز وثوقي

 

فيلم دالاهو / تكيه كلام قربونت برم و ويتامين من سالها بین مردم رواج داشت

 

استفاده از فيلم رنگي، انتخاب محل فيلمبرداري در نقطه اي بكر و در دامنه كوهستان دالاهو در ايلام"كه في الحال به نقل از يكي از دوستان اينترنتي به كوه قلاقيران نام دارد"، بكار گرفتن بهروز وثوقي كه در آن زمان هنوز به شهرت كافي دست نيافته بود.در نفش اول فيلم، و تجربه با داستاني با پس زمينه اختلافات عشيره اي از جمله عواملي است كه نشاندهنده تمايل سازندگان فيلم به فاصله گرفتن از روال جاري صنعت فيلم ايران در ميانه دهه چهل شسي است.با اين حال، حضور فروزان و مرحوم تقي ظهوري از چهره هاي فيلم گنج قارون استفاده از رقص و آواز هاي متعدد و نوع مايه هاي كمدي خاص آثار موسوم به فيلم فارسي نشاندهنده كوششي آگاهانه براي پرهيز ازريسك در سرمايه گذاري است . اما با تمام كوششي كه براي دور نگاه اشتن دالاهو از جريان جاري سينماي ايران در آن روزگار بعمل آمده هنگامي كه فيلم به صحنه هاي مربوط به تهران مي رسد و وقايع به سالن كافه و مراسم عروسي در ايوان خانه اعياني آقاي مدبر كشيده مي شود شباهت هاي ناگزير با گنج قارون آغاز مي شود و هنگاميكه نسبت خانوادگي برزو شخصيت اول فيلم با مدبر ملاك قارون صفت برملا مي شود نزديكي به گنج قارون به اوج خود مي رسد. بيشترين شباهت به گنج قارون در صحنه اي ديده مي شود كه بهروز وثوقي صحنه عروسي را ترك مي كند تا به زندگي ساده و فقيرانه خود برگرد و در همين حال مرحوم رفيع حالتي از روي گردن بندي كه او به فروزان هديه داده است به نسبت خانوادگي خود با او پي مي برد. به اين ترتيب يك بار ديگر منطق شانس و عشق و تصادف، داستان بي سرانجام يك فيلم ايراني ديگر را نيز به سرانجام معهود مي رساند.در فيلم دالاهو نيز همچون بيشتر آثار ديگر سيامك ياسمي خانم عهديه تعدادي از معروفترين ترانه هايش را مي خواند. مهمترين ترانه اين فيلم ترانه اي است بنام - قر تو كمرم فراوونه نمي دونم كجا بريزم - كه طي سالها بصورت ضرب المثل در آمده است. همچنين تكيه كلام يا catc phrase قربونت برم ويتامين من نيز كه تا سالها در ميان برخي ازمردم رواج داشت از همين فيلم ريشه گرفته است. سيامك ياسمي كارگردان اين فيلم متولد سال 1304 در تهران و فرزند رشيد ياسمي اديب سرشناس ايراني بوده است. سيامك ياسمي در دانشگاه تولوز در فرانسه در رشته حقوق تحصيل كرده و مدتي در وزارت امور خارجه در تهران مشغول به كار بوده است. ياسمي از طريق كار مطبوعاتي با سينما آشنا شد و نخستين فيلم مستقل خود را با نام شبهاي تهران در سال 1332 كارگرداني كرد. از آثار معروف او ظالم بلا، اول هيكل، گنج قارون، شمسي پهلوون و عروس پابرهنه است. سيامك ياسمي نويسندگي و تهيه بسياري از فيلمهايي را كه كارگرداني كردنيز بعهده داشته است. ياسمي در سال 1355 با كارگرداني و نويسندگي فيلم هيولا به فعاليتهاي سينمايي خود پايان داد. سيامك ياسمي تقريبا با تمام بازيگران سرشاس سينماي ايران همكاري داشته و بسياري از آنها با بازي در يكي از فيلمهاي او به شهرت رسيده اند. از جمله فردين كه با گنج قارون رسيد و خانم فروزان كه در گنج قارون و شمسي پهلوون اوج دوران محبوبيت خود را تجربه كرد . دالاهو محصول پوريا فيلم است كه كمپاني شخصي سيامك ياسمي بود. تهيه كننده و كارگردان فيلم، خود سيامك ياسمي و نويسنده فيلمنامه آن ابراهيم زماني آشتياني است. فيلمبرداري آن را احمد شيرازي سازنده فيلم معروف خانه خدا به عهده داشته است. و بازيگران فيلم بهروز وثوقي، فروزان، تقي ظهوري، جهانگير غفاري، رفيع حالتي، اكبر خواجوي ، ثريا بهشتي و آنوش هستند. دالاهو از نخستين فيلمهاي ايراني است كه بصورت رنگي ايستمن كالر ساخته شده و امور لابراتواري آن در موسسه دولتي امور سينمايي كشور وابسته به سازمان هنرهاي زيبا انجام شده است. از جالب ترين نكات در مورد فيلم دالاهو اين است كه شما در صحنه اي از آن بهروز وثوقي را در حال آواز خواندن مي بينيد. نكته اي كه شايد خود بهروز وثوقي هم آن را بخوبي بخاطر نداشته باشد. با اين حال ناراحتي او حين بازي در اين صحنه بطور كاملا آشكاري به چشم مي خورد.نكته جالب ديگر در باره فيلم دالاهو وجود چند صحنه مستند از اماكني در تهران سال 1346 است كه از ميان آنها به سردر باغ ملي ، ميدان ارك، ميدان بيست و چهار اسفند، ساختمان بانك كار (كه بعنوان يكي از بلند ترين ساختمانهاي تهران در تعداد كثيري از فيلهاي ايراني ديده مي شود) و مجلس سناي سابق مي توان اشاره كرد.گرچه دالاهو در هر حال فيلمي از سيامك ياسمي است و بسياري از خصوصيتهاي سبك شخصي او را كه بار ها و بارها از سوي ديگران مورد تقليد قرار گرفته داراست، با اين حال براي آشنايي كامل با سبك كار اين فيلمساز نام آور ايراني كه به همان ميزان كه تحسين شده مورد انتقاد نيز قرار گرفته بايد به تماشاي فيلمهاي مثل گنج قارون ،  شمسي پهلوون و آقاي قرن بيستم نشست. شايد .

 

 

 

شناسنامه دالاهو

 

کارگردان : سیامک یاسی

فیلمنامه : ابراهیم زمانی آشتیانی

طراح چهره پردازی : آنتیا

فیلمبردار : احمد شیرازی

تدوین : احمد شیرازی

موسیقی : روبیک منصوری

طراح صحنه : ولی ا... خاکدان

تهیه کننده : سیامک یاسمی

عکاس : فتوکارلو

پخش : پوریا فیلم

تیتراژ : هاردی تابلوساز

مدیر تهیه : سیاوش یاسمی

محصول : پوریا فیلم

دستیار کارگردان : سیاوش یاسمی

دستیار فیلمبردار : عباس ثانی , علی محمدی

                        علی صادقی , مرتضی حمزه

نورپرداز : محسن صادقی

میکس : روبیک منصوری

لابراتوار : وزارت فرهنگ و هنر

استودیوی صداگذاری : وزارت فرهنگ و هنر

آهنگ : همایون خرم , جعفر پورهاشمی

چاپ : وزارت فرهنگ و هنر

 

بازیگران :

 

بهروز وثوقی , فروزان , اکبر خواجوی , آنوش ,

جهانگیر غفاری , ثریا لادن , میترا ,

 فیروز (ستار هریسی داداش پور) , .

شمس الله , رسولی , احمد یاوری شاد , تقی ظهوری , رفیع حالتی .

 

خلاصه فیلم :

 

در تنگه دالاهو بر طبق یک سنت قدیمی ثروت خانوادگی به فرزند ذکور میرسد . سیف , شوهر خواهر مدبر , همسر مدبر را به قتل می رساند , بی آن که کسی از ماجرا خبرزدار شود . فرزند خردسال او , برزو , توسط یک شکارچی به نام رشید نجات می باید . بیست سال بعد , سیف می خواهد آرزو , دختر برادر مدبر , با پسرش فرهاد ازدواج کند , اما آرزو که از فرهاد بی زار است به برزو علاقه مند می شود . آرزو و پس از او برزو به تهران میروند. مدبر از طریق یک گردن بند قدیمی که به گردن برزو است در می یابد که برزو فرزند گم شده او است . برزو پس از اطلاع از ماجرای ازدواج تحمیلی آرزو و فرهاد به زادگاهش باز میگردد و مدبر به دنبال فرزند به تنگه دالاهو میرود , و فرزندش را از رشید میخواهد . سیف تصمیم می گیرد مدبر را بکشد , اما رشید با شلیک گلوله سیف را از پا در می آورد . پدر و پسر یکدیگر را می یابند , و برزو و آرزو به عقد هم در می آیند . 

 

 

بهروز یگانه

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/01/21ساعت 0:9  توسط بهروز یگانه  | 

اندیشه های بهروز وثوقی

اندیشه های بهروزی

بهروز وثوقی 

                 

 خود در پیشگفتار می گوید :

 "زندگی نامه ی من در واقع « نامه » ی من به شماست. همانند نامه ی یک دوست به دوستان خود، اگرچه این دوستی از روابط رایج و معمول و مرسوم خالی است، اما سرشار است از بارقه  ی مهر آشنایی. زندگی نامه ی مننامه" ا یی است به وطن ، وطنم ایران که اگرچه سالهاست از دامان پرمهرش دور افتاده ام ، اما آن را همیشه در زیبایی و طراوت  و عطرگل های گلخانه ی خاطرات زندگی ام ،  زیباتر و تازه تر و رنگین تر و معطر حس می کنم"در این کتاب می خوانید که از کجا آمده ام، چگونه " سینما " تمامی زندگی ام شد و چه شد که دست تقدیر مرا به این سوی جهان کشاند. می خوانید که اگرچه « قله » ام فرونشست و جز حباب هایی از آن باقی نماند، اما به یمن  لطف و محبت « او » -  که جوهر همه لطف ها و محبت ها است- در دریای زندگی با آن همه طوفان های محنت خیزش غرق نشدم».سپس در بخش های بدقت جداگانه ، از همه ی قصه به جزییات می گوید. زندگی پرفراز و نشیب یک انسان! جدال وقفه ناپذیر یک هنرمند! موفقیت هایی که نخست ترجیحا مشکل، سپس  راحت و ردیف، به نیروی استعداد وپشتکار، عشق و تلاش به بازیگری، و همچنین همکاری کارگردانی متفاوت و باجرات، رخ می نماید . و دراوج… می توان گفت گرفتار طلسمی می گرددنوجوانی که در تجربه ی انتقال و جابجایی خانواده از شهری آسوده و آرام به تهران، مشکلات و ازدست دادن ها، باختن دو  خواهر به بیماری حصبه، یکی شان « گلدون » که از آفتی چنان پژمرده خشک شد و دیگری « مهین» . علاقه به هنروسینما، شاید نوعی پناه جویی محسوب شود که با تئاتر مدرسه و موسیقی محله یی آغاز می شود و دست تصادف، در زیر چراغ های خیابانی و موسم امتحانات نهایی، دستیار تهیه کننده یی را ظاهر می کند تا به بهروز و رفقایش پیشنهاد نقش بسیار ساده یی دهد ( به توصیف عامیانه : سیاهی لشگر) که در کنار آن و بازهم تصادفی « ناصرملک محمدی» را می بیند و عکسی می گیرد تا سالها پس از آن، در فیلم متحول « قیصر» نقش دوبرادر گیرند، بی آن که نقشی همزمان و رویاروی ایفا کنند. فیلمی که برای هردو نفر، هم چنین کارگردان و آهنگساز سرچشمه ی موفقیت ها  و موسم بهار شکوفایی بلوغ هنری بود. حتی می توان درخشیدن « سوسن » آوازخوان را هم ناشی از پخش صدایش در لب زدن رقاصه ی کافه دانست.در کتاب سرگذشت بهروزوثوقی ، پیرامون یکایک فیلم هایش بین او و نویسنده گفتگو رفته و نقد خلاصه یی شده است.  برای خواننده هم تجدید خاطرات دیرین،  در خلال و طی زمان نمایش فیلم !بهروزوثوقی به طور غیرمستقیم فاش می کند که به سبب توجه اشرف پهلوی، امتیازات ویژه یی یافته! اما خواننده نتیجه می گیرد که این امتیازات به عاقبت مثبت و خیر نرسیده است. در حقیقت  این توجه نه تنها موجب سعادت  او نشده، بلکه رابطه ی بهروز با زنان مورد علاقه اش را به ناکامیمی برد . آیا نفوذ این مسئله نبود که علیرغم عشق و عاشقی، ازدواج او با گوگوش ، به بیشتر از یک سال هم نکشید. نه حتی بمنزله ی اکسیری در موفقیت های بحق هنری و هویت حرفه یی او .  کولاک این تلخی تا جلای وطن هم رفت. خواننده نمی تواند بپذیرد که این هجرت در اوج موفقیت های سینمایی او، صرفا یافتن راهی در سینمای جهانی است. باید می دانست که هر بازیگری با نفوذ فیلم هایش است که رخصت حضور بر پرده ی وسیع تر می گیرد. می توان گمان برد که خسته بود، حضور خواهرنامحبوب شاه در تئاتری با بازیگری بهروز وثوقی، در بی اعتنایی و حتی انتقاد نقش آفرینان دیگر، به طریقی روشنگر اعتبار پشتیبانی مورد بحث می شود! موقعیت هنری او به مناسبت شایعات پشتیبانی خواهرشاه لکه دار شد و  بزرگترین و آشکارترین لطمه را در همکاری بازیگر شهیر با کارگردان درخشانی چون کیمیایی وارد می کند که بهروزوثوقی به اشتباه ، حسادت را متهم اصلی در این قضیه می شمارد. در حالی که حرفه  و مسئولیت جداگانه ، کارگردانی و بازیگری، نه تنها لزومی به رقابت ندارد بلکه نیازمند همکاری هاست. به خصوص موفقیت بازیگر بهره و شهرتی انکارناپذیر برای کارگردان دارد.  طبیعتاً برای هنرمندی چون کیمیایی با شیوه و شخصیتی چنان  و امیدی که به طبقه جوان و روشنفکر ایران داشت ، خفاش های شایعه و حمایتی چنان ، خبر هدهد نمی آورد. خواهر شاهی که کسی گمان  بارقه یی توجه و علاقه به هنر، به ویژه هنرایرانی! در او و خانواده اش نمی یافت. حتی شاه، چه کسی گمان می برد که شاه ایران به هنر ایرانی دلبستگی داشت؟ به قول الهامات شاعرانه و تکان دهنده ی شهریار قنبری در قطعه ی توصیف ناپذیر « بوی گندم» همره صدای ساحر داریوش ، آنها در مملکتی که تحت سلطه داشتند، « غریبه » یی بیش نبودند. در میزان کردن ترازوی انصاف، البته باید توجهات فرح پهلوی را به شعر و هنر ایرانی از یاد نبرد ، اگرچه ایشان هم، تبعیض ازمابهتران در عمل داشت. در تبعید نیز ،علیرغم توانایی های مالی، هنرمندان درتبعید، حتی بهروزوثوقی را که قربانی نزدیکی به دربار ایران گشت، یاری نداد. زمانی که می توانست حمایت خویش از شعر و هنر ایرانی را به بهترین نحو  ثابت کند. در زمان قدرتش در ایران هم، یک به هنرمند ایرانی داده می شد و میلیون ها به غریبه ها! نگاه کنید که بودجه های میلیون ها دلاری « گل خشخاش » و « قهرمانان » ، موفق ترین هنرمندان ایرانی ، بهروز وثوقی ، پوری بنایی و دیگران ، چه کاره بودند. مرحبا بر بهروز وثوقی که تفرعن « آنتونی کویین » را حتی در آرزوی معرفی شدن به فیلم جهانی، برنتافت.کتاب همچنین  نشان دهنده ی اختیارات غیرقانونی خواهر شاه در کشوری تحت قوانین مشروطه سلطنتی است ! که به یک اشاره نخست وزیر را در اجرای منویات و خواست های فردی به حضور خود می خواند.عصاره ی سرمست کننده ی مطالعه ی خاطرات بهروزوثوقی ، عشق و علاقه ، احترام و وفا به سرزمینی و ملتی است که « هنر » او را قدر نهاد و ارج گذاشت . بهروز وثوقی همچون زنده یاد « الهه » ، الهه ی آواز و آزاده گی و آگهی،  حلقه ی وصل در شیوه ی اولین و تحول بعدی هنرهای صوتی و نمایشی ایران بود. شیفتگان ترانه های اصیل و سنگین، به ترانه های زبان خودمانی و موسیقی تحول یافته ی او نیز با اشتیاق گوش فرادادند . این نه ادعای نویسنده ی  سطور به مثابه یک شنونده، بلکه نظر منقدین و آگاهان، ازجمله  یک شخصیت برجسته و پرتجربه موسیقی ایران ، طی برنامه یی در بخش فارسی زبان رادیو فرانسه، است که در زمان پخش به مناسبت دلگیری و قهر از الهه به جهت سوء استفاده های یک گروه خشن تروریست از ایشان، نام صاحب نظر را بخاطر نسپردم. بهروز وثوقی را نیز هم آن رنجبرانی که برای قهرمانان فیلم های سنتی سوت می کشیدند،  پذیرفتند و هم روشنفکرانی که حمایت آنان سبب پا گرفتن سینمای متحول فارسی گشت. همچنان که قیصر تلفیقی از « سینمای فردین » در اشعار « فروغ فرخزاد» و سینمای فارسی درتحولات هنری بود. شگفتا این دو سمبل پرآواز، پیچاپیچ راه، مواجه با خطر فرقه ی رجوی شدند. بهروز علیرغم سفارشات احتمالی منفردزاده تحت فشار فرقه، از آغاز محکم و مطمئن « نه » گفت. الهه لختی در القائات منافقانه آنان ،  با نابرادران و ناخواهران هرجایی رفت و به چاه افتاد، خوشا چون یوسف، زیباتر و بلندپرواز تر ز ماه ، از قعر چاه برون آمد.در کتاب می خوانی که برخی از هزارفامیل، در تبعید و از جمله با تماشای بعضی فیلم های بهروزوثوقی به سینمای متحول فارسی معتقد شدند .هنرمندان و شاعران ایرانی، از « فرمان » برادر « قیصر» ، شاعرشیرین سخن شهریار قنبری ، تهمینه میلانی ، از درون مرز تا برون ، دوستان و آشنایان بهروز درباره ی او حرفها گفته اند که سخنان اسفندیارمنفردزاده ، یادآور موسیقی اعجاب آور و شورانگیر« قیصر» که شاید او نیز قربانی رابطه با ازما بهتران شد، بیش از قدرشناسی بهروز وثوقی، کوبیدن مسعود کیمیایی ، از پیشگامان سینمای عمیق فارسی است ، به تعبیر هیجان انگیزعباس پهلوان ، آفریننده فراموشی ناپذیر مجله فردوسی، « کیمیاگر»  ! فیلم فارسی که دست به مس زد و طلایش کرد! اگرچه در انتها اندیشه ی عمیق بهروزی را، با آنچه در آغاز این سخنان آمده است، می نمایاندذکر عباس پهلوان یادآور مسائلی پیرامون قیصر است. به شهادت بهروزوثوقی، تایید« قیصر» به وسیله تماشاییان ، درآغاز نامطمئن و دلهره آور بود . حقیقت این که مُهر « فردوسی» به چاره جویی مِهرگیاه می نماید. عباس پهلوان نقد مثبتی برفیلم می نویسد وعکسی هم برپشت جلد می گذارد . دیری نمی گذرد که خبر می آورند « فردوسی » به دانشگاه رسیده و دانشجویان را با خود به تماشای « قیصر» برده است  .مهمترین هدیه ی بهروزوثوقی به خوانندگان خاطرات و مشتاقان هنرش و یا هر انسان دیگری که به خاطرات دست یابد ، قدرت تغییرپذیری یک انسان است! و پایداری اش برعلیه وسوسه هایی که حین گرفتاری، مثل جن، ظاهر می شوند. بهروز وثوقی به حق نقش های بی ارزش و سراسر توهین به مُلک و ملتش را نپذیرفت و نه درخشش بدمنظر سکه ها ، از کوزه های علی بابا و چهل دزد بغدادی اش! برای  مجربین منافق و بی رحم ، که بزرگترین گناه شان نه خیانت به ملک و ملت، نه ترور و ربودن مال وجان فریب خوردگان شان، نه هیمه جمع کردن برا ی جهنمی از مشکلات در ایران، بلکه همان نفاق و نمایاندن رویی در تضاد با حقیقت و وا قعیت است ، دروغ ، نمایاندن ، آری آنست کلید گناهان رجوی ها. باری سخنان ابریشمچی خطاب به بهروز وثوقی که دستت را به من بده ، برای ما، در پژواکی هولناک، کنایه ها و تعبیرها با خود دارد: دستت را بدست من بده تا نابودت کنم ، به بردگی ات بگیرم، برعلیه میهن بشورانمت، زندگی ات را بهم بزنم ، زنت را بربایم ، کودکانت  نزد بیگانگان به بردگی بفرستم و غم انگیز ترین و موهن ترین سرنوشت ها را برایشان رقم بزنم ، به تایید آتش زدن دختران باکره وسوسه گر شوم ، پدر را مامور آزار پسر سازم ، عشق و خدمت به والدین را در دلت گُم کنم ، به چنان نفرتی مبتلایت سازم که از انسان و انسانیت بعید باشد . خوشا بر بهروز وثوقی که دست در دست شیاطین نگذاشت . نوش بادش آن آرامشی که به یاری یار و محبت دلدار، به کف آورده است.

 

بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــهروز                            

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/01/20ساعت 11:38  توسط بهروز یگانه  | 

ترانه معروف همسفر با صدای گرم و دلنشین ستار

آلبوم : همسفر

                                            آهنگ : همسفر

خواننده : ستار

شاعر : فرهاد شیبانی

آهنگ ساز : شعبان خانی

 

 

همسفر تنها نرو بذار تا با هم بریم

سرنوشتمون یکیست
هر دو مون مسافریم

تازه از راه رسیدم هنوزم خسته رام

همسفر تنها نرو بذار تا من هم بیام



 

سخته دل کندن از این شهر و دل بستگیام

بودن از خونه جدا با همه خسته گیام

جون به لبهام رسیده تا به کی دربدری

گرد غربت روتنم که بازم باید بری

بذار تا خستگی از این تن خسته بره

سخت دل بستگی از شهر دل بسته بره

اگه بذاری بیام من میشم سنگ صبور

گوش به قصه هات میدم شهر غربت راه دور



همسفر تنها نرو بذار تا با هم بریم

سرنوشته مون یکی هر دو مون مسافریم

تازه از راه رسیدم هنوزم خسته رام

همسفر تنها نرو بذار تا من هم بیام



سخت دل کندن از این شهر و دل بستگیام

بودن از خونه جدا با همه خسته گیام

جون به لبهام رسیده تا به کی دربدری


گرد غربت روتنم که بازم باید بری

بذار تا خستگی از این تن خسته بره

سخت دل بستگی از شهر دل بسته بره ه ه

 

 

بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــروز یگانه

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/01/18ساعت 8:3  توسط بهروز یگانه  | 

ترانه سرخه صورت " بهترین برای من "

ترانه  : سرخه صورت

خواننده : ستار   

 

سرخه صورت

 

سرخه صورتم ازسیلی اما زرده  تنم    

  یوسف همدست همبغض ,  پاره پاره پیرهنم

 

ازدرون همه ویرونم اما ظاهرم آباد       شهر خاموشانه قلبم رو لبام پر فریاد

من همه نقدینه هامو پای عاشقی دادم      پا به زنجیرواسیرم اما از خودم آزاد

 

سرخه صورتم ازسیلی اما زرده تنم    

  یوسف همدست همبغض ,  پاره پاره پیرهنم

 

آبروم رفته از دست آوازه های عشق      مانده ام بی پناه پشت دروازه های عشق

روز بی ابرهو استخارم به چشم شب     قلب من شده باز سپر تازه های عشق

 

سرخه صورتم ازسیلی , اما زرده تنم    

  یوسف همدست همبغض پاره پاره پیرهنم

 

 

 

 

 

بهروز یگانه

+ نوشته شده در  شنبه 1387/01/17ساعت 18:38  توسط بهروز یگانه  | 

شناسنامه فیلم پر طرفدار "قیصر"

قیصر

 

کارگردان : مسعود کیمیایی

فیلمنامه : مسعود کیمیایی

فیلمبردار: مازیار پرتو

تدوین : مازیار پرتو

موسیقی : اسفندیار منفرد زاده

مدیرتولید : عباس شباویز

تهیه کننده : عباس شباویز

عکاس : امیر نادری

پخش : آیانا فیلم

تیتراژ : عباس کیارستمی

محصول : آریانا فیلم

دستیارکارگردان : علی اکبر معززی

دستیار فیلمبردار: حسن پژمان

مدیر تدارکات : جلال پیشوائیان

صداگذاری : محمد م: روبیک منصوری

لابراتوار : بهرام مومنی

استودیوی صداگذاری : استودیو میثاقیه

رقص : شهرزاد

آواز : سوسن

سینکرون : روبیک منصوری

چاپ : بهرام مومنی

سال ساخت : 1348

 

بازیگران :

 

بهروز وثوقی , ناصر ملک مطیعی , جمشید مشایخی , پوری بنایی , ایران دفتری ,

بهمن مفید , جلال پیشوائیان , میر محمد تجدد , غلامرضا سرکوب , حسن شاهین ,

شهرزاد , غزاله , منوچهر پیان , علی دهقان , مریم , عرش پورزاعی .

 

سایر اطلاعات :

افکت : روبیک منصوری

 

**  بهترین فیلم در جشنواره فیلم سپاس (2)- 1349 -  ایران .

 

** بهترین کارگردان (مسعود کیمیایی) در جشنواره سپاس (2 ) – 1349 – ایران .

 

** بهترین بازیگر مرد (بهروز وثوقی) در جشنواره فیلم سپاس (2) - 1349 – ایران .

 

** بهترین بازیگرنقش دوم زن (ایران دفتری) در جشنواره فیلم سپاس (2) – 1349– ایران.

 

 

 

 

** بهترین موسیقی (اسفندیار منفرد زاده) در جشنواره فیلم سپاس (2) – 1349 – ایران .

 

** مجسمه طلای بز بالدار در جشنواره فیلم های سینمایی ایران (1) – 1349 – ایران .

 

** پلاک بهترین کارگردانی (مسعود کیمیایی) در جشنواره فیلم های سینمایی ایران (1) – 1349 – ایران .

 

** ÷لاک طلای بهترین بازیگر مرد (بهروز وثوقی) در جشنواره فیلم های سینمایی ایران (1) – 1349 – ایران .

 

** بهترین فیلم به مفهوم مطلق  درجشنواره فیلم های شینمایی ایران (1) – 1349 – ایران .

 

 

خلاصه فیلم :

 

  از فاطی توسط  یکی از برادان آب منگل به نام منصور هتک حرمت میشود . او پس از نوشتن نامه ای به مادر و دایی اش خودکشی می کند و در بیمارستان جان می سپارد . فرمان , برادر بزرگ فاطی , پس از مطلع شدن از موضوع به دکان برادران آب منگل می رود . او توسط دو برادر منصور , رحیم و کریم , غافل گیر وکشته میشود . قیصر , برادر کوچک فرمان , از سفر جنوب باز می گردد و به قصد انتقام به سراغ آب منگل می رود . او کریم را در حمام و رحیم را در کشتارگاه از پا در می آورد . سپس به اتفاق ننه مشهدی , رخت شوی محله شان , برای زیارت به مشهد می رود . وقتی قیصر از زیارت باز می گردد از خبر مرگ مادرش مطلع میشود و در گورستان به هنگام تدفین مادرش , به کمک نامزدش , از ماموران پلیس می گریزد و به واسطه رقاصه ای منصور را در ایستگاه راه آهن میابد و او را به قتل می رساند و سرانجام خودش با گلوله پلیس از پا در می آید .

 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

دوستان اگر اطلاعاتی در مورد فیلم های طاغوتی " مشابه فیلم قیصر" بخصوص فیلم های   بهروز وثوقی خواستند بفرمایند تا در اولین فرصت در وبلاگ درج نمایم .

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

در باره فیلم  قيصر به نقل از جمشید مشایخی

 

 

 

کیمیایی میخواست " قیصر"را کارگردانی کند و دنبال من وکشاورز فرستاد. با هم  به آریانا فیلم رفتیم . (با کیمیایی آنجا آشنا شدم) بهروز و پوری بنایی جزء نفرات اول انتخابی فیلم " قیصر" بودند . با حسن سلیقه ای که بهروز داشت و کیمیایی به آن پی برده بود . قرار بود بهروز در انتخاب دیگر بازیگران به کیمیایی کمک کند . قرار بود من نقش فرمان را بازی کنم و کشاورز " خان دایی " را . کشاورز بخاطر اینکه کارمند اداره تئاتر بود نتوانست بازی کند . عباس جوانمرد گزینه بعدی برای این نقش بود که آن هم نشد تا اینکه یک روز وارد حیاط شدم و کیمیایی و وثوقی با هم مشغول صحبت بودند . تا کیمیایی من را دید گفت :

  " گیر آوردم جمشید " خان دایی " را بازی می کند و " ملک مطیعی" هم "فرمان" را .

و همین  اتفاق هم افتاد . مازیار پرتو یکی از فیلمبردارن توانای سینما در هنرهای دراماتیک بود که پشت دوربین قرار گرفت و گروه خیلی خوبی جمع شد . برای این فیلم جایزه فیلم و هنررا گرفتم . و با گذشت قریب به چهل سال هنوز این فیلم جایگاه خودش را برای من و دیگر هنرمندان دارد .  

 

 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

                       دوستدار دوستدارن بهروز ،بهروز یگانه

+ نوشته شده در  جمعه 1387/01/16ساعت 17:0  توسط بهروز یگانه  | 

ترانه یا مولا علی با صدای گرم ستار

 

هو یا علی مدد

 

 

                          ترانه :     یا مولا               خواننده :  ستار

_________

____   غزل :

 

ای پناه دل تنهای من / ای همدم شب و غمهای من / یا مولا مدد افتادم از پا یا مولا علی

 

-- دریای غمم سر در گریبون چه کنم                   یا مولا دلم تنگ اومده 

                                                          شیسه دلوم ای خدا زیر سنگ اومده 

-- غیر از تو بگ به کی شکایت بکنم               یا مولا دلم تنگ اومده 

                                                         شیسه دلوم ای خدا زیر سنگ اومده 

زندون غمه برای من این دنیا                            یا مولا دلم تنگ اومده 

                                                         شیسه دلوم ای خدا زیر سنگ اومده 

-- خسته و ا شب بی فردا                           یا مولا دلم تنگ اومده 

                                                         شیسه دلوم ای خدا زیر سنگ اومده

-- تنها و غریب با این غریبی چه کنم

یا مولا بگو با دل پریشون چه کنم

      

-- یارم به کجا شهر و دیارم به کجا

این دنیا همش درد و غمه

هرچی که بگم از دلم تو میدونی کمه

-

 

 

- دو دل که یکی شود جدایش چه کند                                             

ای فلک خدا خارت کنه

مثل من اسیر غم و گرفتارت کنه

 

-- تو دل مرا جدا زیارم کردی

ای فلک عزیزت بمیره

آه ایندل خسته ام به تیرت بگیره                 یا مولا دلم تنگ اومده 

                                                     شیسه دلوم ای خدا زیر سنگ اومده

-- درمون دل خسته و تنهای منی                یا مولا دلم تنگ اومده 

                                                     شیسه دلوم ای خدا زیر سنگ اومده

امید منو امروز و فردای                        یا مولا دلم تنگ اومده 

                                                      شیسه دلوم ای خدا زیر سنگ اومده

پیمونه من لبریز درده چه کنم                   یا مولا دلم تنگ اومده 

                                                      شیسه دلوم ای خدا زیر سنگ اومده

یا مولا علی تو دین و دنیای منی                 یا مولا دلم تنگ اومده 

                                                      شیسه دلوم ای خدا زیر سنگ اومده

                                                              یا مولا دلم تنگ اومده 

                                                      شیسه دلوم ای خدا زیر سنگ اومده

 

 

 

 

تقدیم به همه دلشکستگان عالم

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/01/14ساعت 0:39  توسط بهروز یگانه  | 

جوکهای بی مزه ی بی مزه ی بی مزه

                                                    

                                               

     

1-تركه ساندويچ‌فروشي داشته، ‌يك روز يك بابايي مياد ميگه: ‌قربون يك ككتل بده، ‌فقط بي‌زحمت توش گوجه نگذار. تركه ميگه: آقا امروز گوجه نداريم، ميخواي خيارشور نگذارم؟!!

 

2-تركه از طبقه صدم يه ساختمون مي‌پره پايين، به طبقه پنجاهم كه ميرسه ميگه: خب الحمدالله تا اينجاش كه بخير گذشت!!!

 

3-تركه ميره لباس فروشي،‌ميگه:‌ببخشيد شلوار نخي داريد؟ يارو ميگه:‌بعله. تركه ميگه: بي‌زحمت دونخ بدين!!!

 

4-تركه ميخ ميره تو پاش، نميتونه درش بياره،‌كجش ميكنه!!

            

5-تركه داشته با رفيقش رو بوسي ميكرده، رفيقش بهش ميگه،‌غضنفر چرا گردنت بو ميده؟!‌تركه ميگه:‌آخه چند روزه هر كي ميگوزه ميندازه گردن ما!!!

 

6-شباهت ترك و اسپرم چيه؟ تو هردوتاشون از هر چند ميليون يكيش آدم در مياد!!!

 

7-تركه ميره به يكي خبر مرگ مادرش رو بده، بهش ميگه: يه شتري بود كه در خونه همه ميخوابيد!؟ يارو ميگه: خوب؟ ميگه: اين دفعه رو ننه تو خوابيد!!!

 

8-تمساحه ميره گدايي،‌ميگه:‌به من بدبختِ مارمولك كمك كنيد!!!

 

9-تركه مهم ميشه زيرش خط ميكشن، تو امتحان مياد!!!

 

10-به تركه ميگن: چند تا حيوون نام ببر كه پرواز كنه. ميگه:‌كبوتر، كلاغ، خر! بهش ميگن: بابا خر كه پرواز نميكنه! ميگه: بابا خره ديگه، يهو ديدي پرواز كرد!!!

   

11-شيره‌ايه مي‌ميره، مي‌برنش بهشت. دو سه روز مي‌گذره، ‌يك روز ميان ازش مي‌پرسند كه همه چي ميزون هست يا نه، ميگه: والله همه چيز عاليه، فقط يوخده شـوژ مياد! مي‌برنش دم مرز جهنم كه يخورده گرماي جهنم بخوره بهش، بلكن گرم شه. دوباره بعد از چند روز ميان مي‌پرسند: خوب اوضاع چطوره؟ ميگه: والله همه‌چي خوبه، ولي هنوز يوخده شـوژ مياد،ميگن بابا تو اصلاً لياقت بهشت رو نداري، ميندازنش تو جهنم! بعد از چند روز ميان، مي‌پرسند: خوب بالاخره گرم شدي؟ ميگه: والله اينجا بهتره، ولي هنوزهم يوخده شـوژ مياد،شاكي مي‌شند ميندازنش طبقه هفتم جهنم، تو مركز آتيش. چند روز مي‌گذره، ‌ميان بهش سر بزنن ببينيند اوضاع احوالش چطوره. تا درو باز مي‌كنند، يارو داد ميزنه: ‌داداش اون درو ببند،‌شــوژ مياد،‌تازه اينجا هوا گرم شده بود!!

 

12-لره داشته با تمام وجود وضو ميگرفته و دستاشو محكم ميكشيده رو هم، ازش ميپرسن: چرا اينقدرمحكم وضو ميگيري؟ ميگه: چني آرم وضو ميرم كه هيچ گوزي نتنِه باطلش كنه!!! 

 

13-از تركه ميپرسن: چند تا بچه داري؟ 4 تا از انگشتاشو نشون ميده، ميگه: 3 تا!! ملت كف ميكنن، ميگن: بابا اينا كه 4تاست؟ تركه انگشت كوچيكشو نشون ميده، ميگه: اين بچة همسايمونه، ولي هميشه خونة ماست!!!

 

14-تركه تو جبهه تركش ميخوره جفت تخماش كنده ميشن. ميره دكتر، يارو براش يه تخم از چوب ميگذاره يكي از آهن. چند سال ميگذره، تركه ازدواج ميكنه و بچه دار ميشه. يه روز تو خيابون دكتره رو ميبينه، دكتره بهش ميگه: خـوب، چطوري؟ بچه ها چطورن؟ تركه ميگه: آقاي دكتر! پينوكيو خوبه ولي اون ترميناتوره خيلي اذيت ميكنه!!!

 

15-تركه از صداي جيرجيرك خوابش نميبرده، مياد جيرجيركه رو روغنكاريش ميكنه!!

 

16-به رشتيه ميگن اعضاي خانوادتو نام ببر، ميگه: صاايران، امرسان، موبايل، آمريكا!! ميگن: مرتيكه اين كس‌شعرا چيه ميگي؟! رشتيه ميگه: آخه شما نميدوني؛ صاايران دختر كوچيكمه، هر روز بهتر از ديروز! امرسان دختر بزرگمه، زيبا جادار مطمئن! موبايل خانمه، كه هيچ وقت در دسترس نيست! آمريكا هم خودمم، كه هيچ غلطي نميتونم بكنم!!!

 

17-دو تا تركه ميرن سوراخ لاية اوزن رو بدوزن، خودشون ميمونن اونور!!!

 

18-تركه تو يك شب برف و بوراني داشته از سر زمين برميگشته خونه، يهو ميبينه يكجا كوه ريزش كرده، يك قطار هم داره ازون دور مياد! خلاصه جنگي لباساشو درمياره و آتيش ميزنه، ميره اون جلو واميسته. رانندة قطاره هم كه آتيشو ميبينه ميزنه رو ترمز و قطار وا ميسته. همچين كه قطار واستاد، تركه يك نارنجك درمياره، ميندازه زير قطار، چهل پنجاه نفر آدم لت و پار ميشن! خلاصه تركه رو ميگيرن ميبيرن بازجويي، اونجا بازجوه بهش ميتوپه كه: مرتيكة خر! نه به اون لباس آتيش زدنت، نه به اون نارنجك انداختنت! آخه تو چه مرگت بود؟! تركه ميزنه زير گريه، ميگه: جناب سروان به خدا من از بچگي اين دهقان فداكار و حسين فهميده رو قاطي ميكردم!!!

 

18-تركه لب دريا نشسته بوده يه دفعه يه زن خوشگل شنا كنان مياد پيشش وبهش چشمك ميزنه. تركه ميگه: جل الخالق! ما اسب‌ماهي ديده بوديم، سگ‌ماهي ديده بوديم، فيل‌ماهي‌ديده بوديم، اما ديگه جنده‌ماهي نديده بوديم!!!

 

19-تركه بچش بعد از عيد فطر به دنيا مياد، اسمشو ميگذاره: پسفطرت!

 

20-از تركه ميرسن: اسمت چيه؟ ميگه: حمزه، ولي توخونه شيش كوچولو صدام ميكنن!!

 

21-رشتيه نصفه شب ميخواسته بره بشاشه، به زنش ميگه: خانم جان، يك دقيقه اين جاي منو نگردار، من الان ميام!!!

 

22-تركه سوار هواپيما ميشه، ميشينه كنار دست يك پيرمرده. خلاصه سر صحبت باز ميشه و اين دوتا نسبتاٌ با هم رفيق ميشن. وسطاي راه، يك مهمون دار مياد از پيرمرده ميپرسه، پدر شما شكلات ميل داريد؟ پيرمرده ميگه: نه خيلي ممنون، من بواسير دارم. مهمون داره از تركه ميپرسه: شما چي؟ تركه مياد تريپ رفاقت بگذاره، ميگه: نه مرسي. اين رفيقمون بواسير داره، باهم ميخوريم!!!

 

23-زنه ميره پرنده فروشي، ميگه: من يك طوطي باهوش ميخوام. يارو ميبردش جلوي يك قفس، ميگه: خانم اين باهوش ترين طوطيه كه من تاحالا ديديم. زنه به طوطيه ميگه: سلام طوطي. طوطيه ميگه: سلام خانم! زنه ميگه: من اگه تو رو بخرم و ببرم خونه، بعد فردا با يه آقايي بيام خونه، تو چي ميگي؟! طوطيه ميگه: ميگم سلام جنده خانم!! زنه بهش بر ميخوره و ميگه: واه! چه طوطيه بي ادبي! من اينو نميخوام! يارو فروشندهه ميگه: خانم شما اصلاً ناراحت نباشين. من دو هفته باهاش كار ميكنم، اخلاقش درست ميشه. خلاصه زنه دو هفته بعد مياد، به طوطيه ميگه: سلام طوطي. طوطيه ميگه: سلام خانم . زنه ميگه: من اگه تو رو بخرم و ببرم خونه، بعد فردا با يه آقايي بيام خونه تو چي ميگي؟! ميگه: ميگم سلا م خانم. خوش اومدين آقا! زنه ميگه: اگه با دو تا آقا بيام چي؟! طوطيه ميگه:‌سلام خانم،‌خوش آمدين آقايون! زنه ميگه: اگه با سه تا آقا بيام چي؟! باز طوطي همونو ميگه. خلاصه همينجور تعداد آقايون زياد ميشه تا ميرسن به شيش تا آقا. يهو طوطيه شاكي ميشه، ميگه: ببين محمود آقا! نگفتم خانم جندست!!!

 

24-از عربه نوار مغزي ميگيرند، ميبينند بيست دقيقه اولش خاليه!!!

 

25-تركه ميره واسه تلفن همراه ثبت نام ميكنه، بهش ميگن: تا سه ماه ديگه بهت تحويل ميديم. تركه هم رو كمربندش مينويسه: به زودي دراين مكان يك موبايل نصب خواهد شد!!!

 

26-ميدوني رشتيا به بچة اولشون چي ميگن؟ مرحمتي دوستان! - به بچة دوم چطور - دوستان مارو شرمنده كردن!

به بچه سوم : دوستان ديگه شورشو درآوردن!!!

 

27-تركه صبح از در خونه مياد بيرون، ميبينه سر كوچه يك پوست موز افتاده، با خودش ميگه: اي داد بيداد، باز امروز قراره يك زميني بخوريم!!!

 

28-دوتا جنينه تو شيكم مامانشون بساط عرق خوري راه انداخته بودن و داشتن پُكر بازي مي كردن كه يهو يكيشون جنگي سيگارشو خاموش ميكنه، ميگه: جمعش كن، جمعش كن، بابا اومد!!!

 

29-شباهت برنامه كودك با پستون خانم ها: ...هردو مال بچه هاست، ولي اكثراٌ بزرگترها استفاده ميكنند!!!

 

30-رشتيه داشته با پسرش از يك دهي رد ميشده، پسرش ازش ميپرسه: باباجون، چرا اين آقاهه داره پستوناي اين گاوه رو ميماله؟! رشتيه ميگه: واسه اينكه اين آقا ميخواد اين گاوو بخره، ميخواد مطمئن شه كه مريض نيست. پسره يهو هول ميكنه، ميگه: اِاِاِِِ...بابايي... يعني اكبرآقا هم ميخواد مامانو بخره؟!!!

 

31-رشتيه صبح از خواب پا ميشه ميبينه چهارتا آجر گذاشتن زيرش، زنشو بردن!!!

 

32-به تركه ميگن: ميدوني امام حسين كجا دفن شده؟ ميگه: نه. ميگن: كربلا. ميگه: اي خوشا به سعادتش!!!

 

33-تركه ميره زير ماشين، رفقاش با دمپايي ميزنن درش ميارن!!!

 

34-قزوينيه مياد تهران بواسيرشو عمل ميكنه، بعد ميره شركت بيمه كه پولشو بگيره، اونجا بهش ميگن چون شما تو قزوين بيمه هستيد، بايد بريد همونجا پولتون رو بگيريد. خلاصه قزوينيه هم برميگرده قزوين، ميره شركت بيمه ميگه: بالام جان من تهران عمل جراحي داشتم، گفتن بيام اينجا پولمو بگيرم. مسوول اونجا ازش ميپرسه: شما كجاتون رو عمل كردين؟ قزوينيه ميگه: بواسيرم رو. يارو ميگه: اِهكي! بالام جان بيمه كه پول عمل زيبايي رو نميده!!!

 

35-پسر دهاتيه داشته از صحرا برمي‌گشته خونه، ميبينه يه دختري مثل پنجة آفتاب داره تو رودخونه خودشو مي‌‌شوره. پسره واميسته يه تريپ نگاه مي‌كنه بعد يهو پا ميگذاره به فرار، حالا ندو كي بدو. خلاصه ميدوه تا مي‌رسه به دهشون، رفيقش ازش مي‌پرسه : حسني چته؟ چرا فرار ميكني؟ حسني ماجراي دختره رو تعريف مي‌كنه و ميگه: ننم گفته بود اگه به زن نامحرم نگاه كنم خدا منو سنگ مي‌كنه،‌منم احساس كردم از يه جاييم دارم سنگ مي‌شم!!

 

36-قزوينيه ميميره، اون دنيا به علت 70 سال بچه‌بازي مستمر ميندازنش قعر دوزخ، پيش اژدهاي دو سر! يك مدت ميگذره طبقه‌هاي ديگه جهنم هي صداي آه و اوه و داد و بيداد مي‌شنيدن. بالاخره دو سه تا از فرشته‌ها ميرن پيش رئيس جهنم ميگن: اين بيچاره گناه داره، بگذار از پيش اين اژدها بياريمش بيرون. اونم ميگه باشه. همچين كه در سلول قزوينيه رو باز مي‌كنن، اژدهاي مي‌زنه بيرون، حالا ندو كي بدو! فرشته‌ها بهش ميگن: ‌بابا خجالت بكش! آخه چرا داري در ميري؟ اژدهاي ميگه: بابا اين دهن منو سرويس كرده! الان دو ماهه گير داده كه: بالام‌جان تو كه دو تا سر داري، پس اويكي كانت كجاست؟!!

 

37-به تركه ميگن يك معما بگو، ميگه اون چيه كه زمستونا خونه رو گرم ميكنه تابستونا بالاي درختو؟! يارو هرچي فكر ميكنه جوابشو پيدا نميكنه، ميگه: نميدونم، حالا بگو چيه؟ تركه ميگه بخاري! يارو كف مي‌كنه، ميگه: باباجان بخاري زمستونا خونه رو گرم ميكنه ولي تابستونا چه جوري بالاي درختو گرم مي كنه؟ تركه ميگه: بخاريِ خودمه دوست دارم بگذارمش بالاي درخت!!!

 

38-رشتيه شب پاهايي كه از زير پتو بيرونه را ميشماره ميبينه يك جفت اضافه است،هول ميشه، پاهاي خودش رو جمع ميكنه،‌دوباره ميشمره،‌بعد با خيال راحت ميخوابه!!!

 

39-شباهت زن و تقويم چيه؟! دوتاشون وقتي قرمزن تعطيلن!!!

 

40-زنه ميره كفاشي، ميگه: آقا يك كفش ميخوام پشتش باز باشه، جلوش هم منگوله داشته باشه. كفاشه يك نگاهي بهش ميكنه، ميگه: خانم يهو بيا پاتو بكن توپشت من!!

 

41-تهرانيه به تركه ميگه: ‌بگو بلوط،‌تركه ميگه: بلوط. تهرانيه ميگه: كيرم تو گلوت! تركه حسابي بهش بر ميخوره،‌با خودش ميگه من بايد حال اينو بگيرم. ميره يه هفته فكر ميكنه،‌هفته بعد مياد به تهرانيه ميگه: بگو شلغم. تهرانيه ميگه:‌شلغم. تركه ميگه:‌كيرت تو حلقم!!

 

42-بچه پولداره شب ماشين بابا رو ور ميداره بدون گواهينامه ميزنه بيرون. تو راه يه افسرترك جلوش رو ميگيره، ميگه: كارت ماشين، گواهينامه. پسره جفت مي‌كنه، ميگه: حالا چه گهي بخورم؟! الان دهنمو سرویس میکنه. ور ميداره يه هزاري ميذاره كف دست يارو. تركه تو تاريكي نگاه ميكنه به هزاري، يه دفعه زرد ميكنه، خبردار واميسه، ميگه: ببخشيد آقاي خميني، تو تاريكي نشناختمتون!!!

 

43-آخونده و عربه و رشتيه سوار هواپيماي لوفتانزا بودن، موقع نهاركه ميشه، يه مهماندار خوشگل براشون غذا مياره. دختره وقتي ميخواسته غذا رو بذاره جلوي آخونده، سينه هاش معلوم ميشه، آخونده ميگه:‌خدايا به راه راست هدايتش كن! نوبت كشيدن غذاي عربه ميشه ، عربه هم پستوناشو ميبينه، ميگه: خدايا راست شده تو هدايتش كن!! نوبت رشتيه كه ميشه،‌باز سينه هاي خانم پيدا ميشه، ميگه: خدايا تو راستش كن من هدايتش ميكنم!!!

 

44-يه كرمه ميره بدنسازي کنف ميشه! (آخه بدن سازي بسته بوده!!!)

 

45-يه بابايي ميميره ميره اون دنيا. اونجا هر چي حساب كتاب ميكنن، ميبينن اين يارو كاراي خوب و بدش ميزونِ ميزونه و نه ميشه فرستادش جهنم،‌نه ميشه فرستادش بهشت. ميرن پيش خدا،‌ميگن چيكار كنيم؟‌خدا بهشون ميگه: ‌اشتباه ميكنين، من بنده خودم رو ميشناسم، يه بار ديگه حساب كنين. خلاصه اونقدر ميگردن،‌تا بالاخره گوشه پروندش يه پنجاه تومني پيدا ميكنن، كه يارو يك بار داده بوده به گدا، سرهمون ميفرستنش بهشت. يارو ميره بهشت، روز اول ميگه:‌كجاست اون ميوه هاي بهشتي؟! درجا يك فرشته ظاهر ميشه، مي‌بردش دم ميوه‌ها، ياروكلي حال ميكنه. روز دوم ميگه:‌كجاست اون نهرهاي شراب؟! باز يك فرشته ظاهر ميشه ميبردش دم نهرهاي شراب، خلاصه يارو يك روز هم اينجوري حال ميكنه،‌روز سوم ميگه: خوب راستي اين حوري هاي بهشتي كجان ما يه حالي بكنيم؟! يه دفعه يه صدايي مياد: مرتيكه! پنجاه تومن دادي ميخواي ... هم بكني؟!!

 

46-به تركه ميگن خيلي آقايي. ميگه: ما بيشتر!!!

 

47-جاهله ميره دستشويي وقتي مياد بيرون رفيقاش ميبينن پشتتش خونيه ، ميگن:‌چي شده؟! ميگه:‌جاكش صداشو براي من بلند ميكنه!!!

 

 

48-تركه سربازيش تموم ميشه، وقتي كارت پايان خدمتشو بهش ميدن، نگاه ميكنه ميگه: ‌اي بابا، من كه ازينا چهارتا دارم!!!

 

49-يارو زنه زبونش مي‌گرفته، ميره سبزي‌فروشي مي‌خواسته نارنگي بخره،‌ميگه: بي‌دحمت ليم كيلو لالنگي بدين! يارو هم شاگردش رو صدا مي‌كنه، ميگه: اوهوي حسني!‌نيم كيلو خيار بده خانم!!!

 

50-تركه ميشينه سر كوچه، كوچه ميره تواونجاش!!!

 

51-اردبيل زلزله مياد،‌تركه زنگ ميزنه مسئوليتش رو بر عهده ميگيره!!!

 

52-تركه ميره مشهد حرم امام رضا رو ميبينه، ميگه: امام رضا! قربونت برم! تو بااين همه طلا چرا هشتم شدي؟!!!

 

53-تركه ميخواسته بره بهشت زهرا، ‌گل گيرش نمياد كمپوت مي‌بره!!!

 

54-تركه با كُت وزير شلواري تو خونشون نشسته بوده. ازش مي‌پرسند: واسه چي تو خونه كت پوشيدي؟ ميگه: آخه شايد مهمون بياد! ميپرسن: پس چرا ديگه زير شلواري پوشيدي؟! ميگه: خوب شايد هم نياد!!!

 

55-تركه رستوران ميزنه، رو درش مينويسه: وقت نهار و نماز تعطيل است!!!

                                                                            

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/01/13ساعت 19:38  توسط بهروز یگانه  | 

خاطرات "بهروز وثوقی "قسمت سوم

 

خاطرات بهروز وثوقی (قسمت سوم ) 

 

بعد از موفقیت تجاری "ممل آمریکایی "فیلم "همسفر "نیز به کارگردانی مسعود اسدالهی و بازی بهروز به همراه گوگوش ساخته می شود .پایان این فیلم مصادف با جنجالی می شود که مدتها سوژه مطبوعات می گردد .

جریان از اینقرار است که وقتی گروه سازنده بعد از اتمام ساخت فیلم راهی تهران می شوند ،اتومبیل حامل دستیاران فیلم چپ می کند .بهروز وسایرین به کمک مجروحان می شتابند .در این میان فردی بنام خاکی که خبرنگارعکاس یکی از مجلات بوده تصادفا از آنجا عبور می نموده ،که وقتی متوجه قضایا می گردد ،در محل حضور یافته ،شروع به عکسبرداری از واقعه می نماید .که بعلت سوتفاهم کوچکی مورد ضرب و شتم بهروز قرار می گیرد و دوربینش شکسته می شود .(یادم هست درآنزمان برخی مطبوعات مستی بهروز را عامل این درگیری ذکر می کنند).بهرحال با شکایت خبرنگار مضروب بهروز وثوقی بازداشت می شود ومطبوعات هم با بزرگ نمایی حادثه افکار عمومی را بر علیه وی تحریک می نمایند .

بلاخره با پادرمیانی فرح پهلوی موضوع فیصله می یابد و بهروز آزاد شده و با خبرنگار مربوطه آشتی می نماید .(دراینجا باز لازم به ذکر است که پروین غفاری در خاطراتش فشارهای اشرف بر پهلبد وزیرفرهنگ وقت را عامل آزادی بهروز بر می شمارد )

سپس بهروز به شرح خاطراتش از فیلم های ذبیح و گوزنها می پردازد .

گوزن ها که یکی از دو فیلم مطرح و مهم کارنامه بازیگری بهروز است .ساخت آن همراه با مسائل و پیامدهایی بوده که به برخی از آنها اشاره می شود :

بهروز در این باره می گوید :«در آعاز ،نه داستانی در کار است ونه فیلمنامه ای .تنها ایده ای مطرح است میان کارگردان و نعمت حقیقی و منفرد زاده و بهروز .

می نشینند دور هم و در باره این ایده حرف می زنند .بعد قرار می شود کارگردان برود به ویلای بهروز در شمال ،در آرامش و خلوت آنجا بنشیند و فیلمنامه را بنویسد .

-گاهی هم من و نعمت و اسفندیار می رفتیم آنجا و می نشستیم دورهم و کیمیایی آن چه نوشته بود ،برایمان می خواند ،گوش می کردیم و هرکس نظر خود را می داد تا این که بلاخره شد فیلمنامه گوزن ها .

قرار می شود میثاقیه فیلم را تهیه کند .قراردادها امضاء می شود .بهروز شروع می کند به تحقیق و مطالعه روی نقشی که قرار است بازی کند .راه می افتد می رود جنوب شهر تهران ،خیابان جمشید ،خیابان حاج عبدالمحمود ،اطراف « شهرنو »...این جاها مرکز تجمع معتادان است :هرویینی ها ،شیره ای ها ،فرصی ها...

-لباس معمولی می پوشیدم ،یک پالتو کهنه می انداختم روی دوشم و عینک تیره می زدم که کسی نشناسدم » ص 269

ماجراهایی که لهروز از پشت صحنه فیلم " گوزنها "ومسائل و مشکلاتی که بعد از نمایش این فیلم برای او اتفاق افتاد بسیار جذاب و خواندنی است از امتحان انواع مواد مخدر توسط وی !گرفته تا درگیری هایش با کارگردان و توقیف فیلم و احضار بهروز از جانب ساواک و ...

بهروز وثوقی در باره شخصیت " سید "در فیلم " گوزنها "می گوید : «سید گوزن ها برای من همان قیصر بود که حالا به علت مسائل اجتماعی و فشارها و مشکلات رو به اعتیاد آورده ...من قیصر را می دیدم  که حالاله شده ،داغون شده تو اجتماع ودارد از بین می رود ..آن جوان غیور و جسور که پاشنه کفشش را ور می کشید و راه می افتاد می رفت تا خودش یک تنه قانون را اجرا کند ،حالا جامعه این جور خردش کرده .و این خیلی روی من تاثیر داشت .همیشه قیصر را پشت سید حس میکردم » ص 274

فیلم قیصر موجب می گردد بهروز جایزه بهترین بازیگر مرد جشنواره جهانی فیلم تهران را دریافت کند .این در حالی است که مامورین ساواک بهروز را احضارکرده و در لفافه وی را تهدید به قتل می نمایند .ودرنهایت با فشارهای اداره سانسور نیم ساعت آخرفیلم دوباره فیلمبرداری می شود .

درحالیکه رفت وآمد بهروز در پنجشنبه شب ها به دربار ادامه دارد .دریکی از این شب ها که گوزن ها برای درباریان به نمایش در می آید .بعداز نمایش فیلم همچون پایان فیلم بلوچ ،اشرف پهلوی زبان به انتقاد از بهروز می گشاید.

اشرف بهروز را تهدید می کند که :«اگر نمی شناختمت ،همین الان می گفتم از سازمان امنیت بیایندببرندت ...»

واما در بخشی از کتاب بهروز به سو تفاهماتی که بین تماشاگران برسر نام فیلم گوزنها و معنی آن وجود داشته پایان میدهد و می کوید :«...نمی دانم چرا و چگونه شایع شده بود گوزن یعنی معتاد .خودم در یک کتاب لغت دیدم که در معنی گوزن نوشته شده بود :تهنشین،ته نشین شده ،ته شهری ...که البته شاید با آن نسل و با آدمهای فیلم به نوعی جور در می آمد ،ولی منظور نویسنده همان گوزن ها بود ،چون گفته می شود که گوزن چهره و شاخ های زیبایی دارد ،اما پاهایش لاغر است و زشت وهمین پاها هستند که باعث به دام افتادنش می شود .همجنین می گویند گوزن در پایان عمر ،وقتی پیر و ناتوان می شود ،می رود به جنگل وشاخ هایش را چنان به درخت می زند که فرو می رود و دیگر نمی تواند آنها را بیرون بیاورد ودر نتیجه آن قدر آن جا می ماند تا حیوانات درنده بیایند پاره پاره اش کنند و بخورندش ،یا خودش از گرسنگی و تشنگی بمیرد ..به هرحال با این تعبیر،عنوان خوبی بود برای فیلم ،» ص 292

بعداز گوزنها بهروز بازی در فیلم های کندو ،ماه عسل ،بت ،بت شکن ،ملکوت ،وبلاخره اثرجاودان شادروان علی حاتمی ،یعنی فیلم سوته دلان را بازی می کند .

فیلم ماه عسل سومین فیلمی است که گوگوش مشترکا با بهروز وثوقی بازی می کند .فیلم بت هم بکارگردانی ایرج قادری و بازی بهروز وثوقی و ناصر ملک مطیعی ساخته می شود (آنزمان شایع بود ایرج قادری این فیلم را برای آشتی بهروز و ناصر که باهم قهر بوده اند ساخته ،تا آنها را آشتی دهند ،ولی در این کتاب اشاره ای به این موضوغ نشده است ).

واما فیلم ارزشمند "سوته دلان "که یکی از شاهکارهای کارگردانی و بازیگری است ،حکایت خاص خود را دارد.

درکتاب در این باره آمده است که« ماجرای سوته دلان و شخصیت مجید واقعی است .گویا در میان بستگان حاتمی دختر بیمار و عقب مانده ای بود که شخصیت مجید را بر اساس او و حرفهایش خلق می کند.نوار صدای دختر را هم به بهروز میدهد تا گوش کند .

-نواررا گوش دادم .همان طور حرف می زد که من در فیلم حرف زده ام » ص 312

بهروز و علی حاتمی بخاطر این فیلم بارها از تیمارستان ها ،وآسایشگاه های روانی ،مثل تیمارستان امین آباد و چند جای دیگر دیدن میکنند و بهروز روایات شنیدنی از این بازدیدها در کتاب نقل می نماید .

دشواری نقش مجید ،بهروز را بیمار می گرداند ،طوری که او روزها بازی می کند و شبها در بیمارستان بستری می شود و بگفته کتاب شهبانو هم توصیه می کنند که از بهروز مراقبت مخصوص بشود ص 315

بهروز بعد از سوته دلان در تئاتری بنام موضوع جدی نیست با شهره آغداشلو همبازی می شود و متعاقب آن در یک فیلم بکارگردانی محمد(تونی)زرین دست بنام گربه ای درقفس بازی می کند که دلخوشی از این فیلم نداشته و آن را جزو کارهای ضعیف اش بشمار می آورد .

بهروز بعد درفیلم عظیم و پرخرج " کاروان ها "محصول مشترک ایران و آمریکا در ایران بازی می کند و در این فیلم همبازی آنتونی کوئین و جنیفر اونیل می گردد.

بهروز بخاطر بازی در کاروان ها ضمن اینکه مراوده و دوستی صمیمانه ای با آنتونی کوئین برقرار می سازد .بخاطر بازی در این فیلم  عضو سندیکای بازیگران آمریکا می شود و همین مقوله اقامت او در آمریکا و دریافت گرین کارت را آسان می سازد .

بهروز بعداز بازی در آخرین فیلمش در ایران یعنی فیلم " نفس بریده "ساخته سیروس الوند با فروش سینما سیلورسیتی در قلهک که مالک آن بوده راهی آمریکا می گرددکه عزیمت او به آمریکا مقارن با وقوع انقلاب اسلامی می شود و او بنا برتوصیه پدرو مادرش و دوستان از بازگشت به ایران سرباز می زند .

ولی در آمریکا هم بیکار نمی نشیند وباخرید کارواش و پمپ بنرین مقدمات اشتغال و اقامت خویش و برادرانش را فراهم می سازد .ضمن آنکه به فعالیت در تلویزیون و سینمای آمریکا نیز ادامه میدهد .

وی برای بازی در فیلم ابوالهل (sphinx) با فرانک شفنر قرارداد می بندد و بازی در این فیلم باعث می شود ضمن دیدن مجارستان و بوداپست ومصر را ببیند

بهروز شهر بوداپست را اینگونه توصیف می کند :«...کشور بسیار فقیری بود .ازدر و دیوار غم می بارید .مردم همه غمگین بودند .تنها دلخوشی شان این بود که روزها کارکنند و شب ها بروند به بارها و کافه ها ،آبجو و مشروب بنوشندودسته جمعی آواز بخوانند .مملکت کمونیستی بود.همه ش یاد فیلم های روسی می افتادم » ص348همچنین حضور بهروز در مصر برای بازی در ادامه این فیلم با حضور شاه مخلوع ایران در آنجا مقارن می گردد .

بعد رضابدیعی فیلمساز ایرانی مقیم آمریکا به یاری او شتافته و موجبات شرکت او در چندین سریال تلویزیونی در آمریکا را فراهم می کند .تا اینکه رضا بدیعی سعی می کند فیلمی سینمایی با بهروز کار کند و از آنجا که فاقد سرمایه لازم هستند .بدنبال تهیه کننده می گردند .بهروز برای تهیه سرمایه به نزد اشرف پهلوی می رود .ولی اشرف درخواست اورا رد می کند (باتوجه به اینکه بهروز در خاطراتش همواره از تندخویی و برخورد بد اشرف با وی در ایران یادنموده است ،معلوم نیست چرا برای دریافت کمک نزد اشرف می رود )

لازم به ذکر است که بهروز درهمین بخش آورده است :« دراین مدتی که در آمریکا بودم .رییس دفتر والاحضرت اشرف از نیویورک زنگ می زد و مرتب مرا دعوت می کردند. می رفتم نیویورک و سه چهار روزی می ماندم و برمی گشتم .مثل سابق به منب لطف داشتند ...»ص358

بهروزمی گوید در آمریکا بسیاری پیشنهادات رابخاطر اینکه ضد ایرانی بوده است ردکرده مانند سریالی درباره شاه ،بربال عفابها و بدون دخترم هرگز.

دراینباره می گوید :«امابودند و هستند بازیگرانی از میان هموطنان که در چنین فیلمهایی بازی کرده اند و می کنند .برای خودشان هم بهانه ها و دلایلی داشتند و دارند .موجه یا ناموجه ،بماند...مشخصا به دو فیلم اشاره می کنم که به نظرمن ،کارهای بسیاربدی است و در این فیلم ها ،نه فقط به حکومت و حاکمان مملکت ،که به ملت و مردم ایران توهین شده .مردم ایران و فرهنگشان را تحقیر کرده اند ...یکی بر بال های عقاب و دیگری فیلم از کفرابلیس بدتر بدون دخترم هرگز ...» ص363

بهروز در سال 1360 فرصت می کند با فردین که برای دیدن پسرش به آمریکا رفته ،دیداری داشته باشد وبعداز آن هیچگاه دیگر او را نمی بیند تا اینکه خبر مرگ اورا می شنود .

یکی از کارگردان های مقیم آلمان نیز قصد ساخت فیلمی با بهروز می نماید .آنها برای گردآوری سرمایه در اروپا دوره می افتند تا سرمایه لازم را از طریق نمایش فیلمهای بهروز تهیه نمایند که در این زمینه نیز ناکام می ماند .

ادامه دارد

پایان قسمت سوم

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/01/13ساعت 17:54  توسط بهروز یگانه  | 

مطالب جدیدتر
مطالب قدیمی‌تر